تبلیغات
یک طلبه ماهشهری!
یک طلبه ماهشهری!
وبلاگ شخصی مهزیار خاکی... 
قالب وبلاگ
نویسندگان
نظر سنجی
نظرتون در مورد فضای کلی وبلاگ «یک طلبه ماهشهری» چیه!!؟؟







لینک دوستان
این وبلاگ را کم کم میخواهم موزه اش بکنم.
سه سال است که اینجا کشت کرده ام و آباد شده است.
دانه ای از اینجا برداشتم و بردم به رسانه متخصصان و اهل قلم
آنجا کاشتم تا وبلاگ «یک طلبه ماهشهری» جان تازه بگیرد.

اگر آمدی و خواستی مطالبم را دنبال کنی،به آدرس جدیدم بیا.
آدرس میدهم تا راه را گم نکنی:

                                                                       پایان پست ها/ نوشته شده توسط مهزیار خاکی



[ شنبه 8 تیر 1392 ] [ 16:17 ] [ مهزیار خاکی ]
این روزها که خدا به مردم کشور ما عنایت ویژه کرده و روز به روز به شادی هامون اضافه میشه از حماسه سیاسی گرفته تا پیروزی تیم ملی و علاوه بر اینها اعیاد شعبانیه و جشن و سرور شیعیان، مثل همیشه دیوار بچه حزب اللهی ها کوتاه تر از همه و حرف خورشون بیشتر از همه است... فارغ از پیروزی های جانبی و عارضی، مردم ما این روز ها شادند که هر روز میلاد یک امام است و باید جشن تولدی بگیرند در شأن آن امام بزرگوار... شکر خدا در سراسر ایران رسم است که در این اعیاد نورانی، از مردم با شیرینی و شربت پذیرایی میکنند. اما کوتاهی دیوار ما آنجا معلوم میشود که عده ای همه چیز را رها میکنند و کمر به نقادی این بچه حزب اللهی ها می بندند... که چرا در گنجه بازه؟؟ چرا دومنت درازه؟؟ کو تخم مرغ تازه؟؟ و هزار ایراد فضایی دیگر از کارهای ما مثلا همین شیرینی و شربت دادن به مردم!!

طرف میگه: این کار شما باعث راه بندون میشه و حق الناس... من موندم وقتی به بهونه ی پیروزی در انتخابات، یه عده از خدا بی خبر میریزن تو خیابونا و ترافیک درست میکنن ، راه رو بند میارن ، بزن برقص راه میندازن و بـــوق و بـــوق و بـــوق، حق الناس نیست و همه راضی هستن! وقتی این جوونای عزیز و پر شور بعد از پیروزی تیم ملی ایران به خیابون ها میان و همون بساط بوجود میاد، حق الناس نیست و شما هیچ اعتراضی نمی کنید! فقط وقتی چهار تا بچه مذهبی با عشق به امام زمان پول روی هم میذارن، با دستای خودشون شربت درست میکنن، با هزار امید بین خلق الله تقسیم میکنن و تمام سعی و تلاششون اینه که حسن خلق داشته باشن، عید رو به همه تبریک بگن، کسی رو از خودشون ناراحت نکنن، ماشین ها رو سریع رد کنن که ترافیک بوجود نیاد، این کارشون میشه حق الناس و بهترین سوژه که شما بگیری و این بندگان خدا رو اذیت کنی!!؟؟

که صد البته من نمیگم هر کار اشتباهی که دیگران انجام دادن ما هم باید انجام بدیم چون خود ما هم با ترافیک و راه بندون و خدایی نکرده اذیت شدن دیگران مخالفیم و خدا میدونه که تمام سعی رفقای ما در تمام ایران اینه که این برنامه ها به بهترین نحو برگزار بشه و هیچ مشکلی بوجود نیاد. که الحمد الله در ایستگاهی که خودم حضور داشتم به دلیل خلوت بودن منطقه حتی یک مورد راه بندون نبود. و نباید همه رو با یه چوب زد! ولی حرف اینجاست که بعضی از کسایی که به این برنامه ها ایراد میگیرن همون کسانی هستند که چند روز قبل از این اون برنامه هایی که عرض کردم رو توی خیابون به راه انداخته بودن.

البته این افرادی که به این چیزا گیر میدن قابل شمارش نیستند! چرا که غالب مردن از مذهبی معتقد گرفته تا کسایی که اصلا به مسائل دینی اعتقاد ندارن، با خوشحالی از این کار استقبال میکنن و با جون و دل هرچی که بتونن کمک میرسونن به این بچه های ایــــستگاه صلواتی...

مگه این نیست که راه اندازی ایستگاه های صلواتی، موجب تعظیم و گرامی داشت شعائر الله میشه و خداوند در قرآن کریم میفرماید: «مَنْ یعَظِّمْ شَعَائِرَ اللَّهِ فَإِنَّهَا مِنْ تَقْوَى الْقُلُوبِ» که اعیاد شعبانیه و خصوصا میلاد آقا و مولامون امام زمان از مهمترین شعائر الهی است... مگه این نیست که پذیرایی از خلق الله (البته با رعایت تمام شرایط) به اسم امام زمان (روحی فداه) و حتی به نیت وجود مقدس آن حضرت، موجب رضایت و شادی قلب نازنین آقامون میشه!؟ و مگه نمیبینید این همه جوون پر شور و با نشاط دور هم جمع میشن و با انجام این کارها عشق و ایمانشون به امام زمان بیشتر میشه!؟ این هایی که عرض کردم و خیلی برکات دیگه در ایــــستگاه صلواتی وجود داره...

طی عملیات ساخت ضریح مطهر امام حسین در قم، یه عده میگفتند: به جای هزینه کردنِ این همه پول و طلا برای ساخت ضریح بروید و به فقرا کمک کنید! غافل از اینکه این پول ها و طلاها رو همین فقراء جمع کرده بودند  برای ساخت ضریح... حالا داستان ما هم همینه که یه عده ایراد میگیرن که چه لزومی داره این همه خرج کنید برای دادن شربت و شیرینی به مردمی که اگه این شربت رو نخوردن هیچ مسآله ای بوجود نمیاد. و به جای این هزینه ها به فقراء کمک کنید. و این ها هم غافلند که پول این شربت و شیرینی ها رو هم همین فقرایی که شما دارید براشون دلسوزی میکنید دادن تا جشن میلاد آقاشون باشکوه بیشتری برگزار بشه!

و خیلی ایراد ها و اشکال های دیگه ای که به کوتاه بودن دیوار حزب اللهی ها بر می گرده... البته بعد از گفتن همه ی این حرف ها اینم بگم که اگه قراره خدمتی به امام زمان انجام بشه و ایستگاه صلواتی راه بندازیم. باید جوانب کار رعایت بشه. تا باعث بدنامی نباشیم. و در عین حال جلوی حرف های یه عده رو هیچوقت نمیشه گرفت... به امید جشن پیروزی شیعیان جهان و ظهور مولایمان،صاحب الزمان... یا علی




طبقه بندی: اهلبیت علیهم السلام،  دلنوشته، 
برچسب ها: ایستگاه صلواتی، میلاد امام زمان، نیمه شعبان، راه بندون، هزینه اضافی و کمک به فقراء، شیرینی و شربت، نقد و ایراد،  
[ سه شنبه 4 تیر 1392 ] [ 10:38 ] [ مهزیار خاکی ]
هفته پیش تا همین روزها بود که ما مباحثه داشتیم و مشاجره که اصلح کیست و به چه کسی رای دهیم... در میانمان اختلاف نظر زیاد پیدا می شد... عده ای قالیبافی بودند و عده ای هوادار جلیلی بعضی هم از برتری ولایتی حرف می زدند و در این میان یکی می گفت به غرضی رأی میدهم. رضایی هم که برای خودش در خوزستان ما طرفداران زیادی داشت. شبهای آخر بود که با انصراف عارف، عده ای که مردد بودند، دستبند بنفش بستند و در حمایت از روحانی به میدان آمدند... ولی اگر از من بپرسی مرد اخلاق انتخابات 92 از میان این همه مدعی اخلاق مداری که بود؟ می گویم حداد عادل که با عدالتش فقط از حق دم می زد...

کسی به مخیله اش هم نمی رسید که انتخابات در دور اول آن هم با برتری روحانی خاتمه پیدا کند و نامه اش پیچیده شود... ولی خاتمی 76 و احمدی نژاد 84 به ما یاد دادند که در آراء مردم خلاف قاعده و انتظار پیش می آید... شام انتخابات به یاد توصیه شیخ مهدی تا صبح بیدار بودیم که مبادا خوابمان ببرد و آرائمان پر بکشد. هنوز که هنوز است گیج میزنم که چطور خلاف معادلات همه و همه حتی بی بی سی و صدای امریکا، انتخابات این طور تمام شد...

هر چه بود رقابت بود و حال به فرموده ی آقایمان باید جایش را به رفاقت و همکاری بدهد. لذا همه ی ما خوشحالیم و مثل رهبرمان به رئیس جمهور منتخب جناب حجت الاسلام آقای حاج شیخ حسن روحانی تبریک میگوییم و برایش آرزوی موفقیت و توفیق روزافزون داریم. و علاوه بر این خوشحالیم که این انتخابات خیلی عبرتهای زیبایی برای همه  ی ملت داشت. عبرت بود برای آنهایی که در امتحان 88 مردود شدند و  به نماد قانون شکنی مبدل گشتند... همانهایی که شادی مردم را در آن روزها به عزا تبدیل کردند و... و عبرت بود برای اصول گرا ها که اتحاد را فراموش کردند و به خود می بالیدند... و عبرت شد برای جهان که ایران اسلامی آنچه شما فکر می کنید نیست.




طبقه بندی: دلنوشته، 
برچسب ها: انتخابات، امتحان فتنه 88، حجت الاسلام آقای حاج شیخ حسن روحانی، اصول گرا، کاندیدا،  
دنبالک ها: اوج حماسه، دیدار روحانی با رهبری،  
[ پنجشنبه 30 خرداد 1392 ] [ 06:03 ] [ مهزیار خاکی ]

چرا می خواهم به «حاج محمدباقر قالیباف» رای بدهم؟!

 شورای نگهبان، صلاحیت ۸ نامزد را برای انتخابات ریاست جمهوری احراز کرده است. از میان این ۸ نفر، به زعم من، آقای قالیباف، اصلح از دیگران است. شرع و عقل و بصیرت و ولایت و مقاومت و سابقه جبهه و جنگ و فتن مختلف و تعهد و تخصص و ساده زیستی و مردمی بودن و پیشرفت و عدالت و اقتصاد و مدیریت و کارآمدی و همت جهادی و برنامه مدون و کارنامه و نظرسنجی و کار، کار، کار را گذاشتم جلو، و دیدم که نمره ساکن خیابان بهشت، در مجموع و به شکل میانگین، بهتر از آن ۷ تای دیگر است. قبل از شرح دلایل، به نکاتی اشاره می کنم.  

(یه نکته وسط مطلب اشاره کنم، که به دلیل طولانی بودن پست و گذشتن زمان انتخابات بقیه مطلب رو فرستادم توی بخش ادامه مطلب که اگر تمایل داشتید، تشریف ببرید و بخونید...)


ادامه مطلب

طبقه بندی: بیانیه، 
برچسب ها: حسین قدیانی، قطعه 26، حاج محمد باقر قالیباف، اصلح، شهرداری نیروی انتظامی، انتخابات 92، رأی گیری،  
[ چهارشنبه 22 خرداد 1392 ] [ 16:28 ] [ مهزیار خاکی ]

از اونجایی که میهن بلاگ به من اجازه ی پرحرفی نمیداد و مطلب (نوشته ای از قطعه 26 و البته نسبتا موافق نظر اینجانب...) در یه پست جای نمیگرفت، مطلب رو دو پستی کردم و حالا هم همه پست دوم رو گذاشتم توی ادامه مطلب که علاقه مندانی که قصد خوندن ادامه مطلب پست اول رو دارند به ادامه مطلب این پست مراجعه کنند... ببخشید که پست تو پست شد... موفق و موید باشید... یا علی...

http://www.ghadiany.ir/


ادامه مطلب

طبقه بندی: بیانیه، 
برچسب ها: حسین قدیانی، قطعه 26، انتخابات 92، حاج محمد باقر قالیباف، انتخاب اصلح،  
دنبالک ها: قطعه 26،  
[ چهارشنبه 22 خرداد 1392 ] [ 16:25 ] [ مهزیار خاکی ]
مدتها بود که میخواستم از عطر یک حضور بنویسم، از لحظات خوش انتظار، از قدم برداشتن در راه محبوب و از اشتیاق دیدار، میخواستم بنویسم و با نوشته ام فریاد بزنم احساسم را به او. احساسی که قرین با عقلانیت است، و آنقدر محکم و استوار شده که بادهای سخت آن را نلغزاند، وقتی به من گفتند این گروه رهسپار دیدارند و تو مختاری که با ما بمانی یا اینکه به دیدار بروی، وقتی که مردد ماندم که به دیدار بروم یا به مقر، برای برنامه ریزی کار تبلیغی فردا... آنجا بود که دل و عقل را همسو کردم و با کاروان به سوی محل دیدار رفتم، رفتم تا نفس بزنم در کوی او... وقتی که 4-5 ساعت زودتر رسیدیم به کوی یار و من باز مردد ماندم که بمانم و چند ساعت وقت بگذرانم و یا برگردم و به کارهای گروه برسم...

گذشت و گذشت  و من بین دو راهی رفتن و ماندن سرگردان بودم، مانده بودم که حضور منِ روحانی در دیداری که نه صدای یار را میشنوم و نه به خوبی چهره ی دلربایش را میبینم، چه فایده ای دارد!؟ با خود میگفتم به جای حضور در مجلس روضه، بروم و روضه های شبهای آینده ام را آماده کنم... فاطمیه بود و روضه خواندن برای مادر سادات برای من که شرف سیادت ندارم ، مشکل... هر چه بود گذشتیم و گذشتیم و بعد از گذراندن موانع، به حسینیه رسیدیم... وقتی خوشحال بودیم که در صفوف آخر نماز جماعت نشسته ایم، نگاهی به ساعت انداختیم و وا رفتیم، چرا که هنوز یک ساعت مانده بود به اذان مغرب... شروع کردیم به صحبت کردن با جوانانی که از همه قشر و تیپ و قیافه ای به حسینیه آمده بودند، و وجه مشترک همه ی ما عشق به یار بود... بین خودمان بحث مطرح می کردیم، یکی میشد سائل و دیگری مجیب، تا این یک ساعت هم به همراه برکات علمی و تبلیغی که داشت، گذشت.

گفتم خودمان، منظورم طلبه ها بود. آن شب حسینیه پذیرای حدود 50 روحانی بود که همگی خود را مهمان یار میدانستیم... ماندیم و ماندیم تا نماز جماعت برپا شد جماعتی که امامش یارِ یار بود. همان یار که به جرم یاری یار سالهاست که مورد هجوم دوست و دشمن قرار گرفته، روزی نیست که برایش جوک درست نکنند و به سخره اش نگیرند اما او مثل مالک برای علی ایستاده است... مالکی که این روزها هم تنور دشمن کشی اش در حال روشن شدن است. تا هر کسی به خودش جرئت حضور در عرصه ی سیمرغ را ندهد...  از آیتِ خدا، شیخ احمد جنتی که بگذریم برویم به سراغ انتظار... انتظاری شیرین برای دیدن یار...

کلام را خلاصه کنم، آن لحظه ای که وارد حسینیه شد و ما نسیم حضورش را حس کردیم تمام تردید های گذشته ام در مورد کیفیت حضور از بین رفت و دیدم نیازی به دیدن و شنیدن نیست... همین که در حسینیه ای باشم که او حاضر است یک دنیا ارزش دارد. تو چه میدانی که من نفس کشیدن در جایی که تو هستی را دوست دارم... 

سیدی برای مادرش مجلس ترحیم گرفته است، حسینیه اش را مشکی پوش کرده و در یک دعوت عمومی از مردم خواسته که با حضور خود موجب تسلی خانواده باشند... مردم هم روی سید را گرفته اند و به سوی حسینه ی او رفته اند، فکر میکنم آنها هم مثل من برای نفس کشیدن آمده اند و این همه معطلی را تحمل کرده اند... سید وارد می شود، همه به احترامش بر می خیزند و به او تسلیت می گویند. کناری می نشیند تا توجه مردم را به خود جلب نکند، تا همه ی نگاه ها به سوی او نباشد، اینطور کار سخنران و مداح هم راحت تر می شود.

سخنران از فضائل و صفات پسندیده ی مادر می گوید و مداح از مصائب او، و چه روضه ای برپا می شود، بعد ها که عکس های مراسم را نگاه می کردم، دیدم سید چه گریه ای میکند و چه اشکی میریزد در مصیبت مادر... چرا که صاحب عزای آن مجلس است و در عزاداری به مولایش صاحب الزمان تأسی میکند که در فاطمیه مصیبت زده است و روضه ها را نه فقط می شنود، بلکه میبیند...

در آخر مهمان سفره ای بودیم که سید برای مادرش حضرت زهراء سلام الله علیها گسترده بود و عجب قیمه ای بود، قیمه ی روضه های فاطمیه... به همراه آب معدنی همیشگی سفره های سید، تا شاید دیگران یاد بگیرند به جای اسرائیلی کردن سفره ها با پپسی و کوکا کولا، بر سر سفره آب بیاورند که مهریه ی حضرت زهراست...




طبقه بندی: رهبری و علماء،  دلنوشته، 
برچسب ها: فاطمیه، سید علی حسینی خامنه ای، پپسی و کوکا کولا، روضه، حسینیه امام خمینی، حضرت زهراء، نفس کشیدن،  
[ دوشنبه 16 اردیبهشت 1392 ] [ 13:53 ] [ مهزیار خاکی ]
سلام... فرصتی شد که بعد از مدتها دوری از اینترنت و فضای سایبری سری بزنم و ایام شهادت صدیقه ی طاهره سلام الله علیها رو خدمت همه ی محبان و ارادتمندان آن حضرت تسلیت عرض کنم... فاطمه ی زهرایی که بهترین راه برای شناخت ابعاد وجودی اش مراجعه به سخنان و رفتار پدرشان رسول اکرم صلی الله علیه و اله در مورد ایشان است. آن جایی که رسول اکرم ص می فرمودند: اگر همه ی خوبی ها را جمع کنند، می شود فاطمه ی زهرا... یا جایی که در مورد نحوه ی استقبال رسول خدا از حضرت زهراء روایت شده است: قام الیها؛ نه تنها حضرت از جای خود بر می خواستند،که به سوی ایشان هم می شتافتند!

و همین زهرای اطهر است که به بهترین شکل از مولای خود امیر المومنین علیه السلام دفاع میکند، نه فقط با لسان و بیان بلکه با جان و تمام وجود از امامش دفاع میکند! تا جایی که حتی مرقد مطهرش در راستای دفاع از ولایت پنهان مانده و بر هیچکس آشکار نیست. امام باقر علیه السلام در جواب سائلی که از علت مخفی بودن قبر حضرت می پرسد فرمودند: حضرت زهرا را شبانه دفن کردند، زیرا ایشان وصیت کرده بود که آن دو مرد بر او نماز نخوانند...

ان شاء الله ما هم بتوانیم در راستای دفاع از ولایت به گرد چادر خاکی زهرای بتول برسیم و سطوح دفاع از ولایت را در خود بالا ببریم... و مهمترین کار این است که تاریخ را مطالعه کنیم و از گذشته عبرت بگیریم که امیر المومنین فرمودند: هر روزی برای ما عبرت است اگر در مورد آن بیندیشیم...

در آخر ضمن تسلیت مجدد ایام پر فروغ فاطمیه از خوانندگان وبلاگ حقیر التماس دعای فراوان دارم که منو توی مراسم هایی که شرکت میکنید فراموش نکنید... و من الله توفیق... مهزیار بن علی الخاکی... یا علی





طبقه بندی: اهلبیت علیهم السلام،  دلنوشته، 
برچسب ها: فاطمیه، تسلیت، زهراء، قام الیها، ولایت، دفاع، مرقد و قبر مطهر،  
[ شنبه 24 فروردین 1392 ] [ 14:29 ] [ مهزیار خاکی ]

«استراتژی نوروزی» در مقابله با «شبهات گرانی»

این روزها و خصوصا در ایام نوروز، در بین مردم مباحث مختلف اجتماعی از جمله گرانی و مسائل اقتصادی مملکت مطرح میشه! و ما نیز ناچار از شرکت در این مباحث هستیم، البته اینها تا حدودی واقعیت جامعه است. ولی نه تا این حد که سیاه نمایی می شود! پس خوب است که راهکاری برای جهت دهی مناسب به این مباحث داشته باشیم! این راهکار شامل پنج مرحله است که به تناسب مخاطب و میزان آگاهی وی مطرح می شود:

1) مطرح کردن انواع تحریم های موجود به جای صحبت کردن از گرانی موجود در جامعه! یعنی مخاطب را آگاه کنیم که درصد بالایی از گرانی ها به دلیل تحریم های دشمنان می باشد! مثلا فروش نفت ما که بخش به سزایی از بودجه کشور را تامین میکند، در گذشته سالی 5/2 میلیون بشکه بوده که اخیرا به 700 هزار بشکه رسیده است! و این مسئله خسارت زیادی به وضع بازار وارد می کند! و یا اینکه بانک مرکزی ما در دنیا تحریم شده است و ما حتی دلار بدست آمده از همین فروش نفت را هم نمی توانیم وارد کشور کنیم مگر به راه های مشکل! تا جایی که برخی کشور ها سوء استفاده می کنند و به جای دادن دلار حاصل از فروش نفت به ما کالا می دهند! البته تدابیر غلط برخی مسئولین هم به گرونی دامن میزند. ولی عمده مشکلات از همین تحریم هاست. از دشمنی دشمنان است...

2) این هجوم همه جانبه ی دشمنان، ما را به یاد جنگ احزاب می اندازد و اگر می خواهیم در شرایط کنونی نمره بیست بگیریم، باید مراجعه کنیم به آیات بیست به بعد سوره ی احزاب! جنگ احزاب همانطور که از اسمش پیداست نبردی بود که در آن همه  ی قبائل و احزاب مخالف اسلام، برای مبارزه با اسلام جوان متحد شده بودند! شرایط کنونی کشور ما دقیقا شرایط جنگ احزاب است! ما در موضع اقتدار هستیم و دشمن از این اقتدار ترسیده که در مقابل ما متحد شده است. مثل جنگ احزاب که در آن زمان آنچه احزاب را متقاعد کرد که در مقابل پیامبر اکرم دست به دست هم بدهند، این بود که می ترسیدند اسلام همه جا را فرا بگیرد! و سنگین بودن تحریم های ما به خاطر این است که همه ی دشمنان ما باهم در مقابلمان ایستاده اند...

 

(( لَقَدْ كَانَ لَكُمْ فِی رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ ... وَلَمَّا رَأَى الْمُؤْمِنُونَ الْأَحْزَابَ قَالُوا هَذَا مَا وَعَدَنَا اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَصَدَقَ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَمَا زَادَهُمْ إِلَّا إِیمَانًا وَتَسْلِیمًا 1)) ؛ مسلما برای شما در زندگی رسول خدا سرمشق نیکویی بود...  (اما) مؤمنان وقتی لشکر احزاب را دیدند گفتند: «این همان است که خدا و رسولش به ما وعده داده، و خدا و رسولش راست گفته‌اند!» و این موضوع جز بر ایمان و تسلیم آنان نیفزود.

ما باید از رسول خدا الگو بگیریم، آن هم در این شرایط ... در آن زمان مومنان گفتند پیغمبر به ما گفته بودند که اگر شما پای اسلامتون بایستید دشمنان در مقاباتون صف آرایی می کنند، ما هم باید به یاد وعده های امام بیفتیم که اگه انقلاب رو محکم نگه دارید کفر جهانی در مقابلمون می ایستد... و مصداق آیه ی بعد بشویم که خداوند یادی از شهداء می کند و از مردانی سخن می گوید که در وعده ها صادق بودند و در مقابل دشمن ایستادگی کردند...

3) فراموش نکنیم که ما یک جنگ احزاب هم اوایل انقلاب پشت سر گذاشتیم، در آن شرایط سخت که هشت سال کل دنیا در مقابل ما ایستادند. در شرایطی که مردم ما برای نفت باید توی صف می ایستادند و... در آن شرایط رزمنده ها با تمام وجود در مقابل دشمن ایستادند و عزت و شرف خودشون رو معامله نکردند! اونوقت ما امروز به خاطر ارزون تر خریدن، آبرو و عزتمون رو با آمریکا مذاکره کنیم!!؟؟

4) دشمنان ما تنها در صورتی دست از سر ما بر میدارند که ما به سه چیز رضایت بدهیم: (مذاکره با آمریکا یعنی ما باید در سه مسئله ی مهم عقب نشینی کنیم! )

اول) رضایت بدهیم به جنایت هاشون در دنیا خصوصا اسرائیل غاصب (با سکوتمان)!  یعنی شریک بشویم در خون این همه مسلمان... که در روایت داریم:السَّاكِتُ أَخُو الرَّاضِی2... کسی که در مقابل کاری  سکوت می کند مثل کسی است که رضایت به آن کار داده است!

دوم) رضایت بدهیم به عقب ماندگی همیشگی خصوصا از نظر علمی! در دوران اصلاحات کار به جایی رسید که وزرای چند کشور اروپایی آمدند به کاخ سعدآباد و گفتند: دیگر نباید در مقطع فوق لیسانس به بالا فیزیک در دانشگاه های شما تدریس شود!

سوم) رضایت بدهیم به پایمال شدن خون هزاران شهید که برای تشکیل نظام اسلامی جان دادند! چون دشمن با اسلامی بودن نظام ما مشکل دارد!


5) چرا این همه فشار نزدیک انتخابات ریاست جمهوری به ما وارد میشه!؟ چون می خواهند یکی از این دو اتفاق بیفتد: یا اینکه مردم در انتخابات شرکت نکنند و آنها بگویند مردم ایران حکومتشان را نمی خواهند و ادامه ی ماجرا... و یا اینکه اگر شرکت می کنند با مشاهده ی اوضاع فعلی و ناکارآمدی حزب فعلی، به کسانی رای دهند که راضی به مذاکره با امریکا شوند و هدف آنها تحقق یابد!

* و تنها راه حل فشار تحریم این است که مردم با شور در انتخابات شرکت کنند تا دشمن عقب نشینی کند! چرا که این تحریم ها برای خودشان هم مشکل ساز است و نمی توانند این وضعیت را ادامه بدهند! در پایان فراموش نکنیم که خداوند یاور ماست همانطور که در قرآن کریم آمده:

« وَكَانَ حَقًّا عَلَینَا نَصْرُ الْمُؤْمِنِینَ 3» 4

1. سوره احزاب / آیات 21 و 22

2. بحار الأنوار/ ج‏74 / 421 / باب 15 ص : 376

3. سوره روم/ آیه 47

4. برگرفته از سخنرانی استاد هادیپور در موسسه تخصصی خطابه امیر بیان و جلسات دیگر

 




طبقه بندی: بیانیه،  علمی-روایی، 
برچسب ها: گرانی، اقتصادی، تحریم، استراتژی، جنگ احزاب، دفاع مقدس، شهید،  
[ دوشنبه 21 اسفند 1391 ] [ 15:43 ] [ مهزیار خاکی ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

تعداد کل صفحات : 23 ::      1   2   3   4   5   6   7   ...  

درباره وبلاگ


طلبه هستم و طلبگی را راه سعادت میدانم که موجبات سعادت خود و سعادت خلق الله را فراهم می آورد، البته اگر فرصت را از دست ندهیم...

ایرانی، خوزستانی و ماهشهری هستم... و «حب الوطن» را «من الایمان» میدانم، چرا که حضرات معصومین علیهم السلام فرمودند...

چند سالی است که در مدینه ی فاضله ی قم، مشغول تحصیل هستم... و زندگی در قم را در آخر الزمان مفز از عذاب الهی میدانم... و البته رجوع به وطن را بعد از رسیده شدن لازم...

مدتهاست که وبلاگی زدم و حضور شما را در این کلبه ی حقیرانه خوش آمد میگویم و در خواست میکنم که هر مطلبی را که خوشتان آمد، نظر بگذارید و برای دیدن پاسخ بنده به نظرتان مجددا رجوع کنید...

حرف من اینه: من که قراره بمیرم، کاش یه طوری و یه جایی و یه زمانی بمیرم که در راه خدا و معصومین باشه... مثلا با شهادت از این دنیا برم، یا تو روضه ی ارباب بی کفنم جون بدم، یا وقت سحر برم... شایدم هر سه با هم...

این پست الکترونیک:
mahziyarkhaki@yahoo.com
اینم شماره موبایلم:
09166502510 (فقط SMS)

* ارسال لینک وایمیل های تبلیغاتی، ممنوع!!!

آخرین مطالب
لیست آخرین مطالب
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب

  • دانلود فیلم
  • خرید vpn
  • ضایعات