تبلیغات
یک طلبه ماهشهری!
یک طلبه ماهشهری!
وبلاگ شخصی مهزیار خاکی... 
قالب وبلاگ
نویسندگان
نظر سنجی
نظرتون در مورد فضای کلی وبلاگ «یک طلبه ماهشهری» چیه!!؟؟







لینک دوستان

شریک بن عبدالله نخعی از فقهای معروف قرن دوم هجری به علم و تقوا معروف بود. مهدی بن منصور خلیفه ی عباسی علاقه ی فراوان داشت که منصب قضا را به او واگزار کند. ولی شریک بن عبدالله بریا آنکه خود را از دستگاه ظلم دور نگه دارد، زیر این بار نمی رفت. نیز خلیفه علاقه مند بود که شریک را معلم خصوصی فرزندان خود قرار دهد. تا به آنها علم حدیث بیاموزد. شریک این کار را نیز قبول نمی کرد. و به همان زندگی آزاد و فقیرانه که داشت قانع بود...

روزی خلیفه او را طلبید و به او گفت: باید امروز یکی از این سه کار را قبول کنی! یا عهده دار منصب قضا بشوی یا کار تعلیم و تربیت فرزندان مرا قبول کنی یا آنکه همین امروز ناهار با ما باشی و بر سر سفره ی ما بنشینی. شریک یا خود فکری کرد و گفت: حالا که اجبار و اضطرار است البته از این سه کار سومی بر من آسان تر است.

خلیفه ضمنا به مدیر مطبخ دستور داد که امروز لذیذ ترین غذا ها برای شریک تهیه کن. غذا های رنگارنگ از مغز اسخوان آمیخته به نبات و عسل تهیه کردند. و سر سفره آوردند. شریک که تا آن وقت همچون غذایی نخورده و ندیده بود، با اشتهای کامل خورد. خوانسالار آهسته بیخ گوش خلیفه گفت: به خدا قسم که دیگر این مرد روی رستگاری را نخواهد دید.

طولی نکشید که دیدند شریک هم عهده دار تعلیم فرزندان خلیفه شده و هم منصب قضا را قبول کرده. و برایش از بیت المال مقرری نیز تعیین شد. روزی با متصدی پرداخت حقوق حرفش شد. متصدی به او گفت: تو گندم به ما نفروخته ای که انقدر سماجت می کنی...

شریک گفت: چیزی از گندم بهتر به شما فروخته ام. من دین خود را فروخته ام...

داستانِ راستان / جلد1 / داستان 29   -   برگرفته از مروج الذهب مسعودی / جلد2

 




طبقه بندی: اخلاقی،  علمی-روایی، 
برچسب ها: سفره ی خلیفه، داستان راستان، مهدی عباسی، خلیفه عباسی، انتخاب، وسوسه، شریک بن عبدالله نخعی، علم و تقوی، قناعت، عبرت،  
[ چهارشنبه 23 آذر 1390 ] [ 08:22 ] [ مهزیار خاکی ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ


طلبه هستم و طلبگی را راه سعادت میدانم که موجبات سعادت خود و سعادت خلق الله را فراهم می آورد، البته اگر فرصت را از دست ندهیم...

ایرانی، خوزستانی و ماهشهری هستم... و «حب الوطن» را «من الایمان» میدانم، چرا که حضرات معصومین علیهم السلام فرمودند...

چند سالی است که در مدینه ی فاضله ی قم، مشغول تحصیل هستم... و زندگی در قم را در آخر الزمان مفز از عذاب الهی میدانم... و البته رجوع به وطن را بعد از رسیده شدن لازم...

مدتهاست که وبلاگی زدم و حضور شما را در این کلبه ی حقیرانه خوش آمد میگویم و در خواست میکنم که هر مطلبی را که خوشتان آمد، نظر بگذارید و برای دیدن پاسخ بنده به نظرتان مجددا رجوع کنید...

حرف من اینه: من که قراره بمیرم، کاش یه طوری و یه جایی و یه زمانی بمیرم که در راه خدا و معصومین باشه... مثلا با شهادت از این دنیا برم، یا تو روضه ی ارباب بی کفنم جون بدم، یا وقت سحر برم... شایدم هر سه با هم...

این پست الکترونیک:
khakimahziyar@gmail.com

اینم شماره موبایلم:
09335766855 (فقط پیامک)

آی دی من در اینستاگرام:
mahziyar_khaki

* ارسال لینک وایمیل های تبلیغاتی، ممنوع!!!

آخرین مطالب
لیست آخرین مطالب
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب

  • دانلود فیلم
  • خرید vpn
  • ضایعات