تبلیغات
یک طلبه ماهشهری!
یک طلبه ماهشهری!
وبلاگ شخصی مهزیار خاکی... 
قالب وبلاگ
نویسندگان
نظر سنجی
نظرتون در مورد فضای کلی وبلاگ «یک طلبه ماهشهری» چیه!!؟؟







لینک دوستان

آن روزی که آب تهران را گند زدایی می کردند، ظاهرا غیرت زدایی هم کردند...
شنیده بودم که وضعیت نمایشگاه تهران اسف بار است، ولی تا جمعه که برای خرید کتاب با سه تا از دوستای طلبه رفتیم به نمایشگاه، این موضوع رو به طور کامل درک نکرده بودم... اما چشمتون روز بد نبینه... در نمایشگاه کتاب تهران بیشتر از اینکه به یاد فرهنگ و کتاب بیفتم، بلا نسبت شما عزیزان، یاد باغ وحش
میفتادم... وجه شباهتش هم اینه که اونجا هم مثل باغ وحش خیلی ها لخت بودند، با اندکی تفاوت در پوشش!!! آخه شیعه نیستی، نباش... مسلمون نیستی، نباش... لا اقل انسان باش... انسانیت داشته باش...

ما طلبه ها اولین جایی که توی نمایشگاه کتاب میریم، بخش کتب عربی نمایشگاهه... اونم بیشتر به غرفه ی پکتا میریم... آخه اونجا 50% تخفیف میده... باقی نمایشگاه که به درد نمیخوره... آخه 20% هم شد تخفیف!!! نمایشگاه باید 40 % تخفیف داشته باشه که آدم رغبت کنه چهارتا کتاب بخره... ما که توی قم هستیم. اگه بریم انتشاراتی، بیشتر از 20% تخفیف میگیریم... به قول یکی از رفقا (به نام یاسین) که میگفت: من کتاب کمتر از 40% نمیگیرم. چون با این تخفیف تازه میرسه به قیمت واقعی کتاب!!!


وای... من ساده رفتم جلوی این غرفه ی جستجوی کتاب، اسم یه کتاب رو پیدا کنم. وقتی که رسیدم به اون خانمی که با هزار ناز و عشوه، به امور ملت رسیده میکنه، چهار تا خانوم دیگه از پشت سر بهم هجوم اوردن!!!
فوقع ما وقع... خلاصه با تلاش فراوان از این مهلکه جون و ایمان سالم به در بردم...

وقت ناهار هم که شد، رفتیم سراغ رستوران های نمایشگاه و دو تا ساندویچ مذخرف میل کردیم که جای شکرش باقیه... ما هم که شاکر نعمات حی متعال...
خلاصه این روز جمعه ی ما با عذاب به پایان رسید... و شب هم رسیدیم خدمت عموی گرامی که منزلشون در خیابان کنار مصلی هستش و تا صبح خوابیدم... به این میگن یه روز کاری...

حالا فرداش چه کردم و کجا رفتم بمونه واسه بعد... اگه حال داشتید دعامون کنید... من که حال ندارم... لذا دعاتون نمیکنم...




امروز رفته بودم مهد کودک
یه دختر کوچولوی ناز رو دیدم ازش پرسیدم: چادرت کجاست خانم کوچولو؟ گفت چادر ندارم گفتم چرا چادر نداری خانمی؟ اشاره کرد به خانمشون و گفت خالمون هم چادر نداره بهش گفتم چادر خالتون رو دزدیدن!اونم پرسید چادر خالمون رو کی دزدیده؟بهش گفتم خارجی ها چادرشو دزدیدن با تعجب پرسید چرا خارجی ها چادرشو دزدیدن؟بهش گفتم خارجی ها چیزای خوب مارو دوست ندارن همیشه میخوان چیزای خوبمون رو ازمون بگیرن....
به نقل از یه جایی....





طبقه بندی: دلنوشته، 
برچسب ها: تهران، گند زدایی، غیرت زدایی، غیرت زایی، نمایشگاه کتاب، پکتا، کتب عربی، فساد، باغ وحش، لخت، بی حجاب، شیعه، مسلمان، انسان، انسانیت، هجوم، زن،  
[ دوشنبه 25 اردیبهشت 1391 ] [ 08:32 ] [ مهزیار خاکی ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ


طلبه هستم و طلبگی را راه سعادت میدانم که موجبات سعادت خود و سعادت خلق الله را فراهم می آورد، البته اگر فرصت را از دست ندهیم...

ایرانی، خوزستانی و ماهشهری هستم... و «حب الوطن» را «من الایمان» میدانم، چرا که حضرات معصومین علیهم السلام فرمودند...

چند سالی است که در مدینه ی فاضله ی قم، مشغول تحصیل هستم... و زندگی در قم را در آخر الزمان مفز از عذاب الهی میدانم... و البته رجوع به وطن را بعد از رسیده شدن لازم...

مدتهاست که وبلاگی زدم و حضور شما را در این کلبه ی حقیرانه خوش آمد میگویم و در خواست میکنم که هر مطلبی را که خوشتان آمد، نظر بگذارید و برای دیدن پاسخ بنده به نظرتان مجددا رجوع کنید...

حرف من اینه: من که قراره بمیرم، کاش یه طوری و یه جایی و یه زمانی بمیرم که در راه خدا و معصومین باشه... مثلا با شهادت از این دنیا برم، یا تو روضه ی ارباب بی کفنم جون بدم، یا وقت سحر برم... شایدم هر سه با هم...

این پست الکترونیک:
khakimahziyar@gmail.com

اینم شماره موبایلم:
09335766855 (فقط پیامک)

آی دی من در اینستاگرام:
mahziyar_khaki

* ارسال لینک وایمیل های تبلیغاتی، ممنوع!!!

آخرین مطالب
لیست آخرین مطالب
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب

  • دانلود فیلم
  • خرید vpn
  • ضایعات