تبلیغات
یک طلبه ماهشهری!
یک طلبه ماهشهری!
وبلاگ شخصی مهزیار خاکی... 
قالب وبلاگ
نویسندگان
نظر سنجی
نظرتون در مورد فضای کلی وبلاگ «یک طلبه ماهشهری» چیه!!؟؟







لینک دوستان


من فکر میکنم تو زندگی عوامل مختلفی دست به دست هم میدن تا یه اتفاق برای آدم بیفته... عواملی از جمله عوامل مادی و معنوی و چیزای دیگه که به ذهن ناقص من نمیرسه... اگر ما در اتفاقاتی که روزانه برامون پیش میاد دقیق بشیم، میبینیم که علاوه بر عامل مادی ای که ممکنه به راحتی کشف بشه، حداقل یه عامل معنوی هم وجود داره. مثلا در کلام بزرگان دینمون داریم که: گاهی اوقات انسان گناهی انجام میده و توفیق نماز شب ازش گرفته میشه... که اگر من و شما به این عوامل معنوی توجهی داشته باشیم، میتونیم جلوی خیلی از گناهان رو بگیریم تا از نتایج بد اونها در امان بمونیم!!

مدتی پیش به همراه یکی از رفقام سفری داشتم به کاشان، برای تفریح و دیدن دوستان. در این سفر دو روزه اول به کاشون رفتیم، و بعد برای دیدن دو تا از دوستانمون یه سری به شهر باصفای قمصر زدیم(اگر این تورسیت های محترم صفایی برای این شهر خوش آب و هوا باقی بذارند). خلاصه جاتون خالی، از گرمای بهاری قم رفتیم به سرمای بهاری قمصر! شب رو اونجا در محضر طلاب مهمون نواز قمصری بودیم و صبح هم رفتیم کوووووه ( البته تا دامنه ی کوه بیشتر نرفتیم) اونجا یه هندونه خوردیم و برگشتیم!! نزدیک به ظهر هم رفتیم به سمت آران    و     بیدگل... اما قبلش چشمتون روز بد نبینه، ملت ریخته بودن قمصر تا همگی باهم نعمت های خدا رو در طبیعت زیبای قمصر شکر کنند!!!!!!!!!!! (دیگه تعریف نمیکنم، چون تو پست قبلی طرف برام نوشته بود با این تعریفایی که تو کردی مشتاق شدم برم نمایشگاه کتاب... راست هم میگفت! آخه وصف العیش، نصف العیش)

خلاصه رفتیم آران     و     بیدگل به همون فاصله ی قبلی و البته بدون فاصله ی ظاهری! برای دیدن چندتا از دوستان همشهریمون... اونجا هم رسیدم محضر حاج آقا کشمیری ( از نوادگان آیت الله کشمیری معروف)، من که ایشون رو نمیشناختم و نمیشناسم. ولی عالم بزرگواری بودند...

غرض اینکه وقتی خواستیم از کاشون برگردیم، سوار یه ماشین شخصی شدیم. دو تا دانشجو هم که میخواستن برن قم با ما سوار شدن، وقتی راننده می خواست حرکت کنه، اون دانشجویی که جلو نشسته بود با راننده در مورد کرایه بحثش شد! تا اینکه حسابی چونه زد که یه وقت راننده ازش کرایه ی بیشتر از ما که عقب نشستیم نگیره! (البته حق هم داشت) ولی وقتی این راننده ضبط ماشینشو روشن کرد، ما دو تا طلبه که دیگه از این جور چونه زدن ها خسته شده بودیم، به بهونه ی اینکه میخواییم بخوابیم و آهنگش خیلی ناجور نیست و... چیزی نگفتیم، و به قول خودم برا دینمون چونه نزدیم!

چشمت روز بد نبینه جوون! رسیدیم به تابلوی 25 کیلو متری قم، چرخ ماشین مشکل پیدا کرد و ما یک ساعتی پای ماشین سرگردون بودیم و برای سرگرم کردن خودمون دنبال جهت قبله میگشتیم و غصبی یا مباح بودن آب پای درخت خونه ی مردم توی جاده رو بررسی می کردیم! اون دو تا دانشجو هم به کمک راننده مشغول درست کردن چرخ ماشین بودند!

برگردم به بحث اولم!! خراب شدن چرخ ماشین یه عامل مادی داره که من ازش سر در نمیارم! ولی علاوه بر عامل مادی، عوامل معنوی ای هم داره که در تخصص ماست!! به نظر من و رفیقم. یکی از عوامل مادی این اتفاق، ترک نهی از منکری بود که بر ما واجب شده بود و ما با بهونه رهاش کردیم! و یادمون رفته بود که بهشت را به بها می دهند، نه به بهانه!

حواسمون باشه از عوامل معنوی حوادث و اتفاقات اطرافمون غافل نشیم... الآن هم که دارم مینویسم، توی رستوران قطار نشستم و منتظرم تا برسم به مقصد. ایشالا ده دقیقه دیگه میرسم به اهواز و بعد هم میرم به سمت بندر ماهشهر...

و من الله توفیق... یـــــــــا عــــــــــلی...





طبقه بندی: اخلاقی،  دلنوشته، 
برچسب ها: دین، چونه، ضبظ، نوار، صوت، آهنگ، ترانه، طلبه، دانشجو، قمصر، کاشان، کاشون، آران و بیدگل، کشمیری، تاکسی، قم، چرخ، ماشین، تعمیر، عوامل، معنوی، مادی، نهی از منکر،  
دنبالک ها: حکایتی دیگر از سفر ما به قمصر و دیدار دوستان،  
[ شنبه 6 خرداد 1391 ] [ 16:47 ] [ مهزیار خاکی ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ


طلبه هستم و طلبگی را راه سعادت میدانم که موجبات سعادت خود و سعادت خلق الله را فراهم می آورد، البته اگر فرصت را از دست ندهیم...

ایرانی، خوزستانی و ماهشهری هستم... و «حب الوطن» را «من الایمان» میدانم، چرا که حضرات معصومین علیهم السلام فرمودند...

چند سالی است که در مدینه ی فاضله ی قم، مشغول تحصیل هستم... و زندگی در قم را در آخر الزمان مفز از عذاب الهی میدانم... و البته رجوع به وطن را بعد از رسیده شدن لازم...

مدتهاست که وبلاگی زدم و حضور شما را در این کلبه ی حقیرانه خوش آمد میگویم و در خواست میکنم که هر مطلبی را که خوشتان آمد، نظر بگذارید و برای دیدن پاسخ بنده به نظرتان مجددا رجوع کنید...

حرف من اینه: من که قراره بمیرم، کاش یه طوری و یه جایی و یه زمانی بمیرم که در راه خدا و معصومین باشه... مثلا با شهادت از این دنیا برم، یا تو روضه ی ارباب بی کفنم جون بدم، یا وقت سحر برم... شایدم هر سه با هم...

این پست الکترونیک:
khakimahziyar@gmail.com

اینم شماره موبایلم:
09335766855 (فقط پیامک)

آی دی من در اینستاگرام:
mahziyar_khaki

* ارسال لینک وایمیل های تبلیغاتی، ممنوع!!!

آخرین مطالب
لیست آخرین مطالب
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب

  • دانلود فیلم
  • خرید vpn
  • ضایعات