تبلیغات
یک طلبه ماهشهری!
یک طلبه ماهشهری!
وبلاگ شخصی مهزیار خاکی... 
قالب وبلاگ
نویسندگان
نظر سنجی
نظرتون در مورد فضای کلی وبلاگ «یک طلبه ماهشهری» چیه!!؟؟







لینک دوستان

چرا می خواهم به «حاج محمدباقر قالیباف» رای بدهم؟!

 شورای نگهبان، صلاحیت ۸ نامزد را برای انتخابات ریاست جمهوری احراز کرده است. از میان این ۸ نفر، به زعم من، آقای قالیباف، اصلح از دیگران است. شرع و عقل و بصیرت و ولایت و مقاومت و سابقه جبهه و جنگ و فتن مختلف و تعهد و تخصص و ساده زیستی و مردمی بودن و پیشرفت و عدالت و اقتصاد و مدیریت و کارآمدی و همت جهادی و برنامه مدون و کارنامه و نظرسنجی و کار، کار، کار را گذاشتم جلو، و دیدم که نمره ساکن خیابان بهشت، در مجموع و به شکل میانگین، بهتر از آن ۷ تای دیگر است. قبل از شرح دلایل، به نکاتی اشاره می کنم.  

(یه نکته وسط مطلب اشاره کنم، که به دلیل طولانی بودن پست و گذشتن زمان انتخابات بقیه مطلب رو فرستادم توی بخش ادامه مطلب که اگر تمایل داشتید، تشریف ببرید و بخونید...)

اولا: دقت کردم به چه کسی و برای چه کاری می خواهم رای بدهم. در مقام چنین دقتی، دیگر جای دعوای عقل و عشق نبود.

ثانیا: سعی کردم اسیر جو نشوم. اینکه فلانی ها چه می گویند و بهمانی ها چه نمی گویند، برایم «مهم» بود، اما «ملاک» نبود.

ثالثا: در این تصمیم، آنچه اصلا برایم اهمیت نداشت، منافع شخصی بود. نام نمی برم، اما نفع دنیوی و میز و صندلی، اتفاقا نشانی یکی دیگر از این ۸ بزرگوار را به من می داد. هم او که اصلح شمار قابل توجهی از دوستانم است. من این قبیل رای ها را مخل این سبیل دوستی ها نمی دانم. نیز، بر این گمانم که این عزیزان هم مثل من با ملاک هایی غیر از منفعت شخصی به نامزد مد نظر رسیده اند. لذا سخن از ۲ رای مختلف است، نه ۲ راه متفاوت. از همین رو متوجه دلیل «تفتیش رای» دوستان نشدم!

رابعا؛ بدم نمی آمد که در انتخابات، حتی المقدور ورود مصداقی نکنم. مع الاسف دیدم که علیه منتخبم، هم از ناحیه دشمن، هم از طرف دوست، فضای ناجوانمردانه ای درست شده که تا الان هم ادامه دارد. این فضاسازی آنقدر شدید بود که در مقاطعی باعث تذکر اخلاقی خودهاشان به این و آن شد. این را نیز می دانستم که شمار دیگری از دوستانم، کم و بیش به همان انتخاب من رسیده اند، لیکن تحت تاثیر این جو سنگین، جرئت بیان نظر خود را نداشتند. از قضا، متاثر از همین فضا تصمیم ابتدایی خود را عوض کردم و رایم را لو دادم، هر چند که از قبل می دانستم رفتن زیر این باران، چتربردار نیست و تحمل نمی شود! باوری دارم برای خود. هزینه کردن از آبرو، آنجا که طرف حسابت دشمن است، هنر نیست. آنجا هنر است که در تقابل دوست و بصیرت، جایی که کار از حد گذرانده اند، تنزه طلبی پیشه نکنی و کنج دنج اختیار نکنی. شنیدن طعنه دوست، اگر چه برایم سخت می نمود، اما دشوارتر از کتمان حرف حساب نبود. بگذریم که باری به مطایبه نوشته بودم؛ «عاقبت در جمهوری اسلامی، همه رای خود را لو می دهند، الا علمدار!»

¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤ ¤¤¤ ¤¤¤ ¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤

من بنا به دلایل متعدد زیر که البته به ترتیب اولویت نوشته نشده، به محمدباقر قالیباف رای می دهم.

یک: متاثر از دوم خرداد ۷۶ و سوم تیر ۸۴ شاهد نوعی شکاف میان صف واحده ملت بودیم. آقایان خاتمی و احمدی نژاد، فی الواقع رئیس جمهور بخشی از جمهور بودند، نه همه جمهور. من منکر تقسیم بندی اصلاح طلب و اصول گرا یا چپ و راست یا دیگر تقسیم بندی های رایج سیاسی نیستم، اما تعمیم این تقسیم بندی ها به سطوح مختلف ملت را بسیار خطرناک و مغایر با سفارش امام و «آقا» مبنی بر «وحدت کلمه» می دانم. بی گمان اگر سایه ولی فقیه بر سر این مرز و بوم، بلند نبود، از دل این «شکاف های جزئی»، «گسست های بزرگ» رخ می داد و بعد هم شکست های بی جبران. از میان این ۸ نامزد، آنکه بیش از همه قادر است بازوی رهبر در حفظ وحدت آحاد ملت باشد، کسی نیست جز باقر قالیباف. شهردار تهران به سبب کارنامه اش، تنها نامزد از میان نامزدهای اصول گراست که هم آرای فراوانی از اقشار خاکستری دارد، هم رای محسوسی از بدنه حزب الله. دمی درنگ کنید و به رای دهندگان حسن روحانی یا سعید جلیلی نگاه کنید! مراسم های شان را نگاه کنید! اگر مراسم سخنرانی های دبیر فعلی شورای عالی امنیت ملی، بیشتر به تجمع بسیج دانشجویی شبیه است، مراسم سخنرانی های دبیر قبلی، آدمی را یاد تجمعات دفتر تحکیم در ایام ۱۸ تیر می اندازد!! رئیس جمهور اما باید رئیس همه جمهور باشد. «جمهور» فقط حزب اللهی ها نیستند و فقط ضد حزب اللهی ها نیستند. بحث جمهور اصلا و اساسا این دوگانه ها نیست! جمهوری که ما داریم در تاکسی و اتوبوس و مترو و شهر و روستا می بینیم، اگر چه قلبا با نظام اند، لیکن خود را فراتر از این مجادلات تعریف کرده و می کنند. آیا حق این جمهور، چه رئیس جمهوری است؟! سخنران این مراسم، سخنران آن مراسم، یا رئیس جمهور؟! طرفه حکایت اینجاست که قالیباف، مورد پسند هیچ کدام از این ۲ جریان نیست، اما بر اساس همه نظرسنجی ها، رای قاطبه جمهور را دارد. رئیس جمهوری با مشخصات قالیباف اما قادر است با کار، نه شعار، از بغض این ۲ جریان علیه خود، و علیه یکدیگر بکاهد. دقیقا از همین زاویه است که بعضی منتقدین به عملکرد قالیباف در ایام فتنه به او رسیده اند. نیز کم نیستند کسانی که سال ۸۸ به موسوی رای داده اند، اما بسی خسته از زد و خوردهای تکراری و بی حاصل، دنبال یکی می گردند که واقعا برای شان کار کند. آنی به سبد رای قالیباف نگاه کنید! متنوع ترین سبد رای است. و این یعنی ترمیم شکاف. اگر ام التاکیدات رهبر عزیز ما بر «وحدت» است، من قالیباف را مناسب ترین فرد برای بسط بیشتر این فریضه می دانم.

دو: از جمله دلایل رجوع من به حاج باقر، اتفاقا غیر سیاسی بودن اوست. انصافا شهردار تهران نسبت به سایر نامزدهای مطرح، غیر سیاسی تر است. کتمان نمی کنم که بعضی، دقیقا به همین دلیل، قلم قرمز روی نام قالیباف کشیده اند، من اما این نکته را حسن او می دانم، نه عیبش! اگر سیاسی بودن، یعنی حرف بیش از عمل، شعارزدگی، سخنرانی پشت سخنرانی و بعضا دروغ و پشت هم اندازی و فرافکنی و باندبازی و گروه گرایی، بسی مسرورم که منتخبم خیلی هم حالا سیاسی نیست! بله البته، اگر معنای سیاست، «تدبیر امور» باشد یا ظرفیتی برای تقویت مقولاتی مانند خدمت و مقاومت، قالیباف حتما سیاسی هم هست، اما در مقام عمل، سیاست، نه فقط پدر و مادر ندارد، بلکه معنایی جز سیاسی بازی ندارد. من معتقدم که هر ۲ رئیس جمهور قبلی، یکی از مهمترین معایب شان این بود که بیش از حد اهل بازی های سیاسی بودند. بگذریم که خاتمی بیشتر بازی می خورد و احمدی نژاد اغلب بازی می دهد! اما در لا به لای این بازی های سیاسی، تکلیف حق و حقوق مردم چه می شود؟! این وسط گناه مردم چیست؟! بلکه می خواهم بگویم؛ این وسط گناه «آقا» چیست که رئیس این قوه با رئیس آن قوه، خرده حساب شخصی دارد؟! قالیباف چه در نیروی انتظامی و چه در شهرداری نشان داد که سیاسی باز نیست و اقتصاد و کار و خدمت را برای امور سیاسی، گروگان نمی گیرد! مثال می زنم؛ دولت مستقر، بعضا نسبت به پرداخت بدهی های کلان خود به شهرداری، به دلایل مختلف استنکاف می ورزد، اما قالیباف، مدیری نیست که به بهانه عدم وصول مطالبات شهرداری، کار مترو و اتوبوس رانی و… را رها کند. امور شهر را بخواباند و بعد به مردم بگوید؛ «نمی گذارند کار کنم، مقصرش هم دولت است! به زودی به رهبری نامه می نویسم و…». در مدیریت شهردار تهران چنین نگاه سیاست زده ای، محلی از اعراب ندارد. قالیباف هر طور شده، کار خود، -بخوانید کار مردم- را پیش می برد و خدمت را اسیر سیاست نمی کند. البته در کنار کار، اعتراضش را به دولت می کند، اما فضا را به سمت جنگ و جدال نمی برد. حاج باقر اهل قهر و ناز و ادا و در یک کلام اهل سیاسی بازی نیست. و نشان داده که مواضع سیاسی را در مدیریت خود دخیل نمی کند.

سه: بعضی می گویند؛ «چون در مناظرات، قالیباف اصلا درباره ولی فقیه و انقلاب و گفتمان انقلاب و… سخن نگفت، پس رای ما نیست». من اما باز هم برعکس! دقیقا یکی از مهمترین دلایلم برای رای دادن به قالیباف این است که بی خود و بی جهت، پای رهبر و انقلاب و مقدسات را به میان نمی کشد. مسئله خیلی واضح است؛ شورای نگهبان صلاحیت ۸ نامزد را احراز کرده، اینها هم قرار است در تبلیغات از برنامه های خود برای ریاست بر قوه مجریه بگویند. این وسط واقعا متوجه نمی شوم که مایه گذاشتن از رهبر انقلاب، چه لزومی دارد؟! و با این حرف زدن ها و مستند ساختن ها، در پی اثبات چه چیزی هستیم؟! صرف نظر از جناب حداد عادل که گمانم بیشتر وکیل مدافع با اخلاق و محترم نظام بودند، تا نامزد انتخابات، واقعا چه لزومی دارد حسن روحانی به نوعی، جلیلی به نوعی دیگر، محسن رضایی به سبک خاص خود و… از رهبر خرج کنند؟! یکی می گوید؛ با کمک رهبر، فلان مشکل را حل می کنم! دیگری غیر مستقیم می گوید؛ رهبر جز من کسی را ندارد! آخری هم مدعی است؛ پیش رهبر می روم و اجازه شان را می گیرم! من اما گمانم هر سه این عزیزان دارند ظلم می کنند به «آقا» لیکن از زاویه های مختلف! شرح برنامه های ریاست جمهوری یک چیز است، هزینه کردن از رهبر یا هزینه درست کردن برای رهبر، یک چیز دیگر! فرض این است که شما جملگی مورد تایید قانون هستید، لذا بفرمایید؛ برای نشستن پشت ماشین ریاست جمهوری، تصدیق دارید یا خیر؟! شان و منزلت ولایت فقیه خیلی بالاتر از آن است که ایشان را ولو از زوایای مختلف، خرج کنیم برای رای خودمان. لذا جای اصلی نشان دادن ولایت پذیری، مناظره های انتخاباتی نیست. مردم مناظره را نگاه نمی کنند که ببینند چه کسی چند بار اسم از مقدسات می برد، و الا می زدند رادیو معارف! عجبا! پلیس (مجری) دارد از راننده (نامزد) سئوال می کند که آیا گواهی نامه داری یا نه؟! طرف جواب می دهد؛ من با خود فرمانده نیروی انتظامی حرف می زنم! من مخلص راهور ناجا هم هستم! من خصوصی با ایشان مشکل را حل می کنم! اگر در مناظره ها، حاج باقر بی خود و بی جهت اسم از بزرگان می برد و مدام خود را متصل به رهبر نشان می داد، در تصدیقش شک می کردم! و در این ملاک، نمره منفی به او می دادم!

چهار: ولایت پذیری بیشتر به عمل است تا شعار. مثال می زنم؛ فتنه سال ۸۲ که در آن، فتنه گران سال ۸۸ یا رئیس جمهور بودند، یا رئیس مجلس، یا نماینده، یا وزیر یا استاندار، اگر اوج نگرفت و دامنه دار نشد و کشته نداد و آبروریزی های بعدی درست نکرد، دلایل مختلف داشت، اما بلاشک یکی از مهم ترین دلایل آن، حضور قالیباف در راس نیروی انتظامی بود. با این همه هیچ کجا حاج باقر از مدیریت خود در مهار فتنه ۸۲ خرج نکرد، الا این اواخر که عاقبت یک جور باید جواب طعنه لاینقطع «ساکت فتنه» را می داد. آن روزها قالیباف علم به دست نگرفت و این طرف و آن طرف جار نزد؛ «کی کجا بود؟! کی ساکت بود؟!» سرور دل رهبر به چیست؟! اینکه با درایت، کار خودمان را حرفه ای و درست انجام دهیم یا به قیل و قال؟! ولایت پذیری به چیست؟! اگر به حرف باشد، بله! تا همین چند سال پیش، خیلی ها نمی دانستند که قالیباف سابقه جبهه دارد، لیکن ولایت پذیری به عمل است. هم به عمل، هم به نفروختن عمل، جز به خدا. ولایت پذیری به این است که چند شبانه روز، خواب را بر خود حرام کنی، اما اجازه ندهی سیل ویرانگر، بیش از چند ساعت، آسیب به بیت المال متروی تهران و سایر خدمات شهری بزند. ولایت پذیری به این است که اگر می خواهی حال مدیر مقصر در زمینه همین سیل را بگیری، در جلسه خصوصی سرش داد بزنی، بد هم داد بزنی، حتی تنبیه اش کنی، اما اجازه ندهی صدای داد و بیدادت به گوش مردم و امام شان برسد. ولایت پذیری یعنی کت شلوار شیک و اتوکشیده ات گل مالی شود، با همان وضع هم بروی سر کار، بلکه سر و وضع ناموس مردم، خاکی نشود. ولایت پذیری یعنی نام کار خوبت را بگذاری «بوستان ولایت»، اما بابت تاخیر در افتتاح پل طبقاتی صدر، مرد میدان عذرخواهی باشی، بی آنکه از حمایت این یا خیانت آن خرج کنی.

پنج: به قالیباف می خواهم رای بدهم، چون عمدتا با کار و کارنامه حرف می زند! بعضی هنوز هم می گویند؛ «قالیباف ساکت فتنه است» من اما معتقدم قالیباف «ساکت حرافی» است. من اتفاقا معتقدم که قالیباف در هیچ مناظره ای برنده نشد! برد اصلی او مال میدان عمل است، نه نظر… و رئیس جمهور، نظریه پرداز نیست. اگر قالیباف در صدر نظرسنجی هاست، به خاطر اصلاح کمربندی آزادگان است. با حرف، اعم از حرف درست و نادرست هم البته می شود رای جمع کرد، اما چه خوب که به جای تبلیغ، با کار خود، حلال ترین رای ممکن را جمع و جور کنی. واضح است که هیچ یک از نامزدهای محترم، اندازه شهردار تهران، برای مردم، کار عینی و خدمت ملموس نکرده اند.

شش: به قالیباف رای می دهم، چون پشت قباله وعده هایش، ضمانت قابل اطمینانی دارد. مثلا من با چه ضمانتی باید قبول کنم که دکتر ولایتی اقتصاد کشور را ۱۰۰ روزه به سامان و آرامش می رساند؟! چون ایشان ۱۶ سال وزیر امور خارجه بوده؟! قالیباف اما وعده ای می دهد که قبلا نیز در شعاع همان وعده، به قول و قرارهایش عمل کرده، و این یعنی ضمانت برنامه. این مختصر، از مهمترین دلایل رجوع من به حاج باقر است و بی نیاز از توضیح واضحات.

هفت: حاج باقر هر چند در مدیریت امور، خودش را درگیر انتقادات و کش دادن مباحث نمی کند، اما به واقع نقدپذیر است. روزگار فتنه، من خود بارها و بارها و همه رقمه و همه جوره علیه خودش و شهرداری مطلب نوشتم، اما یک بار تندی نکرد و واکنش نشان نداد، با اینکه حتم داشتم نوشته هایم را می خواند. رسانه های اصلی او هم، هرگز اینطور نبودند که ۱۵ وبلاگ را علیه این حقیر بشورانند و مثلا بگویند؛ «جواب ولی فقیه و خون شهدا را چه می خواهی بدهی، این طوری داری علیه فرمانده جبهه مطلب می نویسی؟!…». ایشان البته عاقبت مرا هم بابت آن همه نقد تند و تیز، هرگز پیش بینی نکردند! قالیباف اما به جای حرف و حرافی، با کار خود جواب مرا داد. کار، کار، کار! با شناختی که از خود دارم، واقعا معتقدم؛ این از مدیریت درست شهردار تهران است که منتقدی مثل مرا، با خدمت جهادی و همت مضاعف، تبدیل به رای دهنده خود کرده است… و اگر مدیریت، یکی هم به این چیزها نیست، پس به چیست؟! در باب نقدپذیری اما ملموس ترین مثال، تفاوت شیوه تبلیغ قالیباف نسبت به سال ۸۴ است و عدم تکرار بعضی کارهای علی الظاهر همه پسند، اما اتفاقا رای پراکن. کم و زیاد نامزدهای انتخابات را می شناسم. در ملاک نقدپذیری، آنکه واقعا به نقد درست توجه می کند و خود را در مسیر اصلاح پیش می برد، بیش از سایر آقایان، حاج باقر است. الحمدلله مناظره ها مجال مناسبی بود تا تصلب و خشکی بعضی ها روی رفتار و گفتارشان نمایان شود.

هشت: با ملاک مقاومت و ایستادگی، باز هم فکر می کنم گزینه درست قالیباف باشد، چرا که بنا به گفته رهبر انقلاب «مبارزه با آمریکا یعنی کار، کار، کار». شاید از همین زاویه است که نماد اعلای مقاومت یعنی حاج قاسم سلیمانی هم بنا دارد به حاج باقر رای دهد. در همین راستا، بعضی ها ناظر بر بحث هسته ای و معطوف به موضوع تحریم، حکم به برتری آقایان جلیلی، ولایتی یا روحانی می دهند. یکی چون دنبال مقاومت است، می گوید؛ جلیلی! یکی چون دنبال مقاومت ملایم تر است، می گوید؛ ولایتی! یکی هم خیال کرده اگر حسن روحانی رئیس جمهور شود، به هفته نرسیده سفارت آمریکا در ایران باز و رابطه با کدخدا آغاز می شود! من از هر سه این بزرگواران یک سئوال مشترک دارم؛ «شما همگی نقش پررنگی در موضوع هسته ای و دیگر موضوعات سیاست خارجه داشته و دارید. آیا همه کاره دیپلماسی نظام ما، رئیس جمهور یا وزیر امور خارجه یا دبیر شورای عالی امنیت ملی است که بیش از هر موضوع دیگری، درباره سیاست خارجی وعده و وعید می دهید؟!… و مگر جز این است که پاره ای تصمیمات کلان و استراتژیک، بیش از آنکه مرتبط با دولت باشد، مربوط به حکومت است؟!… آیا بهتر نیست حدی، خط قرمزی برای این قبیل اظهار نظرات خود معین کنید؟!… و شما خارجه دان های دیپلماسی خوانده حقوق دان امنیتی که ماشاء الله همه تان هم «یقه دیپلمات» می پوشید، هیچ فکر نکرده اید که گره زدن انتخابات ریاست جمهوری با موضوعاتی مثل پرونده هسته ای، دقیقا همان خواست و نقشه دشمن است؟!» میان همه نامزدها، گمانم آنکه با موضوع سیاست خارجی، منطقی ترین تعامل را داشته، حاج باقر است که با اشراف به نقشه دشمن، این همه مفهوم رعنای مقاومت را بازیچه بحث انتخابات نمی کند. قالیباف اگر چه در شهرداری تهران، نمایشی منطقی از دیپلماسی عمومی و دیپلماسی اقتصادی ارائه داد، اما به نیکی می داند هزینه کردن از مقاومت هسته ای، پای انتخابات، چه خبط بزرگی است. صدالبته باقر قالیباف دیپلمات نیست، اما آنقدر دلسوز مقاومت هست که با بهترین و کارآمدترین مهره ها، وزارت خارجه دولتش را بگرداند. نیز رفاقت ادامه دار او با سرداران ارشد سپاه، حاکی از تقویت عنصر مقاومت در دولت مطبوعش دارد، اما از یاد نبریم که مبارزه با آمریکا یعنی کار، کار، کار!

نه: بر کسی پوشیده نیست که از نظر رهبر انقلاب، اولویت اصلی مملکت، «اقتصاد» است. تاکیدات فراوان حضرت «آقا» روی ۲ مفهوم «عدالت» و «پیشرفت» نیز حکایت از اهمیت بحث اقتصاد دارد. «عدالت» که همواره تمنا و خواست جمهوری اسلامی بوده، لیکن هیچ اندیشه کرده اید چرا رهبر، سالیانی است گاهی قبل و گاهی بعد از عدالت، علی الدوام تاکید بر «پیشرفت» دارند؟! قصه اینجاست که فی الواقع عدالت، منهای پیشرفت، چه سودی دارد؟! و اگر ما گامی جهت پیشرفت برنداریم، دقیقا چه چیزی را می خواهیم عادلانه میان مردم تقسیم کنیم؟! گرانی را؟! تبعیض را؟! فساد را؟! لذا حسن والاتر عدالت به آن است که ما ملزم به پیشرفت هم باشیم، بلکه ثروت را عادلانه تقسیم کنیم، نه فقر را! بگذریم که فقر، اساسا زائیده بی عدالتی است و هرگز عادلانه تقسیم نخواهد شد!! دوستداران اصلی انقلاب، علی القاعده هیچ خصومتی نباید با عدالت داشته باشند، اما از آنجا که بعضی ها «پیشرفت» را جز «توسعه» ترجمه نمی کنند و از آنجا که بیش از همه، به تخریب خادمین پیشرفت مشغول اند، می توان نتیجه گرفت که این وسط، سهم پیشرفت به خوبی داده نشده و قدرش مظلوم مانده. علی ای حال، تاکید بر اقتصاد، نیز هم آوایی پیشرفت و عدالت، از مهم ترین دلایلی است که مرا به این انتخاب رسانده. در این ملاک بسیار مهم، احساس می کنم حاج باقر از رقبایش، کیلومترها جلوتر است. قالیباف چه در سپاه، چه در نیروی انتظامی، چه در شهرداری، چه در برنامه هایش، رعایت پیشرفت و مراعات عدالت، هویداست. بله خب! قالیباف ترجیح می دهد در شهرداری، غذای شهرداری را بخورد و سوار ماشینی ایمن تر از پراید شود. در باب ساده زیستی، منکر این نیستم که فقط یک نامزد انتخابات از او جلوتر است، اما فروکاستن مفهوم بلند عدالت در برخی رفتارهای شخصی، برای ما تداعی گر نتایج و خاطرات الزاما خوشی نیست! این روزها قیمت پراید و سمند، فرق چندانی با هم ندارد، اما خیلی تفاوت دارد که آدمی ۲۰ دقیقه از نیاوران به شهرری برسد یا ۲ ساعت! لذا با پیشرفت است که عدالت، معنای واقعی خود را پیدا می کند.

ده: در میان همه نامزدهای انتخابات، فقط ۲ نامزد برنامه مدون، علمی و عملیاتی دارند که سال ها روی این برنامه کار کرده اند؛ محسن رضایی و قالیباف. الباقی گمان می کنند به روز کردن فلان برنامه عاریتی در سایت شان، جای برنامه دقیق و حرفه ای را می گیرد! داشتن برنامه اگر اینقدر سهل باشد، من نیز قادرم ماهی یک برنامه جامع تدوین کنم یا هدیه بگیرم! و اما محسن رضایی اگر چه قبلا هم نشان داده بود، اما در مناظرات برای بار چندم ثابت کرد که با کمتر کسی می تواند کار کند، نیز کمتر کسی می تواند با او کار کند! بحث جبهه و جنگ جداست و شرح آن در این مقال نمی گنجد! قدر مسلم مضحک و خنده دار است که محسن رضایی معتقد باشد پرورش دهنده جوانانی چون حاج همت و حاج احمد و حاج باقر و سعید است! این همه تربیت شدگان مکتب ولی فقیه اند و خط سرخ شهادت. البته از حق نگذریم که کارنامه محسن رضایی در شناسایی استعدادها و آزاد کردن ظرفیت ها در ایام دفاع مقدس کاملا روشن است، اما نه به این معنی که در وصف این خصیصه مثبت و مقطعی دچار غلو شویم! من اما باری برنامه دکتر قالیباف را نگاه کرده ام. معلوم است روی این برنامه کار شده و زحمت کشیده شده. اگر بگویم یک نامزد از نخستین روز نشستن خود بر صندلی رئیس قوه مجریه برنامه دارد تا روز آخر، حاج باقر است. متاثر از همین برنامه، می بینیم که قالیباف وعده درمان اقتصاد کشور ظرف ۱۰۰ روز را نمی دهد! سخن از ۲ سال می گوید، چرا که برنامه با شعار، و قیل و قال با قول و قرار فرق دارد. شگفتا! شماری از نامزدهای محترم اعم از اصلاح طلبان و اصول گرایان، تا چند هفته مانده به ثبت نام، واقعا برای آمدن به میدان مردد بودند، بعضا بی رغبت و بی میل بودند؛ چظور ناگهان صاحب برنامه چند ساله شده اند، خدا عالم است!!

انگار میهن بلاگ به من اجازه ی پر حرفی نمیدهد... ولی چون این روزها حرف زدن لازم است، این مطلب را دو پسته میکنم....ادامه را در پست بعد بخوانید...




طبقه بندی: بیانیه، 
برچسب ها: حسین قدیانی، قطعه 26، حاج محمد باقر قالیباف، اصلح، شهرداری نیروی انتظامی، انتخابات 92، رأی گیری،  
[ چهارشنبه 22 خرداد 1392 ] [ 17:28 ] [ مهزیار خاکی ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ


طلبه هستم و طلبگی را راه سعادت میدانم که موجبات سعادت خود و سعادت خلق الله را فراهم می آورد، البته اگر فرصت را از دست ندهیم...

ایرانی، خوزستانی و ماهشهری هستم... و «حب الوطن» را «من الایمان» میدانم، چرا که حضرات معصومین علیهم السلام فرمودند...

چند سالی است که در مدینه ی فاضله ی قم، مشغول تحصیل هستم... و زندگی در قم را در آخر الزمان مفز از عذاب الهی میدانم... و البته رجوع به وطن را بعد از رسیده شدن لازم...

مدتهاست که وبلاگی زدم و حضور شما را در این کلبه ی حقیرانه خوش آمد میگویم و در خواست میکنم که هر مطلبی را که خوشتان آمد، نظر بگذارید و برای دیدن پاسخ بنده به نظرتان مجددا رجوع کنید...

حرف من اینه: من که قراره بمیرم، کاش یه طوری و یه جایی و یه زمانی بمیرم که در راه خدا و معصومین باشه... مثلا با شهادت از این دنیا برم، یا تو روضه ی ارباب بی کفنم جون بدم، یا وقت سحر برم... شایدم هر سه با هم...

این پست الکترونیک:
khakimahziyar@gmail.com

اینم شماره موبایلم:
09335766855 (فقط پیامک)

آی دی من در اینستاگرام:
mahziyar_khaki

* ارسال لینک وایمیل های تبلیغاتی، ممنوع!!!

آخرین مطالب
لیست آخرین مطالب
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب

  • دانلود فیلم
  • خرید vpn
  • ضایعات