تبلیغات
یک طلبه ماهشهری!
یک طلبه ماهشهری!
وبلاگ شخصی مهزیار خاکی... 
قالب وبلاگ
نویسندگان
نظر سنجی
نظرتون در مورد فضای کلی وبلاگ «یک طلبه ماهشهری» چیه!!؟؟







لینک دوستان

از اونجایی که میهن بلاگ به من اجازه ی پرحرفی نمیداد و مطلب (نوشته ای از قطعه 26 و البته نسبتا موافق نظر اینجانب...) در یه پست جای نمیگرفت، مطلب رو دو پستی کردم و حالا هم همه پست دوم رو گذاشتم توی ادامه مطلب که علاقه مندانی که قصد خوندن ادامه مطلب پست اول رو دارند به ادامه مطلب این پست مراجعه کنند... ببخشید که پست تو پست شد... موفق و موید باشید... یا علی...

http://www.ghadiany.ir/

یازده: آنچه من از قانون اساسی فهمیده ام رئیس قوه مجریه علاوه بر مدیر بودن، مدبر هم باید باشد. مدیریت یعنی همین مدیریت قالیباف بر شهرداری. یا مدیریت دکتر جلیلی بر پرونده هسته ای. یا مدیریت دکتر ولایتی بر بیمارستان مسیح دانشوری. اینها همه شئونی از مدیریت است. بر مدیریت قالیباف و توانی اجرایی او گمان نکنم کسی شک داشته باشد. می ماند بحث مدبر بودن. یادمان باشد که «مدیریت» یک چیز است، «تدبیر» چیز دیگری. خیلی ها مدیر خوبی هستند، اما فاقد تدبیرند. درباره تدبیر حاج باقر بخواهم مثال واضحی بزنم، اشاره می کنم به تعامل مدبرانه او با شورای شهر تهرانی که در کارنامه اعمالش، افتضاحات اولین دوره، هنوز هم از اذهان زدوده نشده! انصاف باید داد که علاوه بر قالیباف، احمدی نژاد شهردار هم تعامل خوبی با شورای شهر داشت، اما شورای شهر به نسبت یک دست زمان احمدی نژاد کجا و این شورای شهر همه جناحی کجا؟! فقط کافی است به یاد داشته باشید که یک سر این شورای شهر، دوم خردادی هایی از جنس معصومه ابتکار و محمدعلی نجفی اند، سر دیگرش اصول گرایانی مثل مهندس چمران. در این شورای شهر، از کشتی گیر و کاراته کا دیده می شود تا اصلاح طلب نسبتا آرام تری مثل مسجد جامعی، تا اصول گرای دولتی، ایضا مخالف دولت. خب! اگر شهردار تهران، -هر که باشد!- هفته ای یک بار با بخشی از این جماعت، کارش به جار و جنجال بکشد، شاید نتوان بر او خرده گرفت! قالیباف اما با بهره از عنصر تدبیر، -و نه مدیریت!- به خوبی توانسته با این جمع کار کند، بی آنکه از کار مردم بزند. یعنی آنقدر درایت داشته که هم رضایت این شورای شهر همه جناحی را فراهم کند، هم رضایت کاملا محسوس شهروندان تهران را. گاهی هم اگر میان شورا و شهرداری، جدلی رخ می دهد، خروجی اش نه دعوای بی حد و مرز، که منفعتی برای شهر و شهروندان است. یعنی دعوا بر سر کار است، نه مسائل صنفی و سیاسی. آیا جز با یک مدیر مدبر، ممکن بود که شهرداری بتواند با چنین شورای شهری کار کند؟! القصه، قالیباف نه خیلی به نفع اصلاح طلبان شورا موضع گرفته، نه چندان باب دل اصول گرایان شورا سخن گفته. یکی به نعل و یکی به میخ هم نزده، بلکه سعی کرده با تدبیر، از این ظرفیت فراجناحی، جهت اداره بهتر شهر استفاده کند. جز این رویه عاقلانه و مشی مدبرانه، حتما در باب تدبر و تدبیر، نمره منفی به قالیباف می دادم.

دوازده: از هر چه بگذریم، سخن ائتلاف خوش تر است! بودند کسانی که همان اول قضیه، به حاج باقر پیشنهاد دادند؛ «تو با توجه به رایی که داری، بهتر است وارد هیچ ائتلاف اصول گرایانه ای نشوی! مستقل نامزد شو! ائتلاف با حداد و ولایتی، شاید از آرایت کم کند، اما چیزی به رای تو اضافه نخواهد کرد! به ضرر آرای خاکستری ات هم تمام می شود و…». قالیباف اما نشان داد هم اصول گرا به معنای عضوی از جریان اصول گرایی است، هم اصول گرا به این معنی که واقعا برای خود اصولی دارد و به خاطر مقداری رای بیشتر، حاضر به تک روی و تک پری نیست. قرار ائتلاف اما چه بود؟ نظرسنجی! لیکن قالیباف با اینکه در همه نظرسنجی ها از روز اول تا امروز، از ۲ عضو دیگر ائتلاف، برتری چشمگیری داشت، -و دارد!- حتی یک کلام هم زبان به گلایه باز نکرده. منش قالیباف آنقدر اصولی بود که حسین مظفر ترجیح داد از سخنگویی ائتلاف نیمه جان ۳ گانه اصول گرایان، به سمت ریاست ستاد قالیباف کوچ کند. من اما برای انتخاب خود، حتما مصر بودم که رایم به یکی از گزینه های اصول گرا باشد. فی الحال خوشحالم که حاج باقر به هر ۲ معنی اصول گراست. اصولا جدا کردن خرج خود از کلیت جریان پر خیر و برکت اصول گرایی، به هر بهانه ای، هیچ نیست الا تفرقه. دست بر قضا، مثلا خط امامی های پیشین نیز با مقدس ترین بهانه ها نظیر استکبارستیزی بیشتر و ولایت پذیری مداوم تر، روزگاری صلاح دیدند که خرج خود را از جامعه روحانیت مبارز جدا کنند، اما تاریخ به خوبی نشان داد؛ تفرقه، سمی مهلک است با تلخ ترین نتایج، که به هیچ بهانه ای رحم نمی کند و قادر است که حتی از افراد باانگیزه و بلندپرواز، «ناطق من الشیطان» بسازد!!

سیزده: این دلیل را به اختصار می گذارنم. روزی در وصیت نامه شهیدی می خواندم؛ «هر کدام از شما که الان دارید وصیت مرا می خوانید، دقت کنید ببینید در تمام عمرتان چند نفر به یاران و دنبال کنندگان راه روشن و خون بار ولایت فقیه اضافه کرده اید؟!» کاملا بر این اعتقادم که شهردار تهران، بر خلاف اغلب رقبایش قادر است بر شعاع علاقمندان انقلاب اضافه کند. آنهم نه از کانال امر و نهی و بگیر و ببند و حرف و حدیث، بلکه از کانال کمیل کار. اگر قرار بود این دلایل ترتیبی می داشت، دلیل ۱۳ را می آوردم جزء ۳ تای اول. چون پای وصیت شهید درمیان است و بسی دیرینه است حرف حساب «جذب حداکثری».

چهارده: ملاک نظرسنجی! البته با وجود رقبای جان گرفته ای به نام روحانی و عارف، جای این ملاک، حقا که بالاتر از این رده است! من آنقدر واقع گرا بلکه اصول گرا هستم که اگر ببینم ۲ روز مانده به انتخابات، ناگهان دارد رای سعید جلیلی، حتی دکتر ولایتی، از همه و همه حتی قالیباف پیشی می گیرد، و اگر واقعا دیدم خطر دوگانه اصلاح طلب-اصول گرا دارد جدی می شود، ضمن اعلام ارادت به دکتر قالیباف، حتما رای خود را به آن نامزد اصول گرایی می دهم که در نظرسنجی از دیگر اصول گرایان بالاتر است. عاقبت، تحمل یک اصول گرای دیگر، برایم خیلی راحت تر است تا شاهد دوم خردادی دیگر باشم! واقعا مانده ام چه می فهمند بعضی دوستان از سیاست، از بصیرت، از بدیهیات امور؟! ما کلا یک نامزد داریم که رای خاکستری هم دارد و هم اوست که پیشتاز نظرسنجی هاست. از طرفی، بیم دوم شدن نامزد مجبوب دل هاشمی و خاتمی هم می رود! به هر حال، احتیاط شرط عقل است. آن وقت این دوستان، یا نوار خصوصی قالیباف را می گذارند کف دست بی بی سی یا چنان می زنندش کانه با «شیطان اکبر» طرف اند!

پانزده: از جمله دلایل بسیار بسیار بسیار مهمی که برای رای دادن به حاج باقر دارم این است؛ «قالیباف خاک جبهه و آب اروند به تنش خورده، مزه جنگ را چشیده، می داند موجی یعنی چی، خمسه خمسه چقدر بی رحم است… و چه خبر است در سینه جانباز شیمیایی». بچه رزمنده بودن برای من همیشه یکی از مهم ترین ملاک هاست. بلاتردید، در میان نامزدهای محترم، محسن رضایی هم «بچه جنگ» محسوب می شود، اما در میان نامزدها، «بچه رزمنده» با تعریفی که برای خودم ملحوظ است، فقط قالیباف و سعید جلیلی اند که این نازنین دومی البته تنها کاندیدایی است که «ملاک جانبازی» هم دارد. دیروز در تحریریه وطن امروز، یکی از دوستانم پرسید: «با توجه به نقدهایی که به فلان گروه سیاسی داری و با توجه به اینکه رای تو جلیلی نیست، اگر…»! سئوالش کامل نشده، فهمیدم چه می خواهد بپرسد! خندیدم و گفتم: «پسر خوب! اصلا با این فرض شخمی که سعید، نامزد دولت باشد، یا با این فرض شخمی تر که سعید، نامزد جریان انحرافی باشد، باز هم من یک میلی متر از تار موی سعید جلیلی را به کل هیکل عارف و روحانی و خاتمی و حتی هاشمی نمی دهم»! بعد البته یک چیزی گفتم که رفیقم کلی خندید! خندید و گفت: «با این همه علاقه، تعجب می کنم که نمی خوای به جلیلی رای بدی؟!» فی الحال وارد فضایی شده ایم که از نقد عمومی، گریزی نیست، من اما حاضرم تا آخر عمر، نوکری کنم برای «پایی که جا ماند» و اگر سواد هسته ای ندارم، اینقدرش از دستم برمی آید که راننده سعید جلیلی باشم یا کیف کارش را با افتخار و دیده منت، حمل کنم. این کارها از دستم برمی آید.

شانزده: یکی از دلایلی که مرا در رای دادن به قالیباف مصمم می کند این است که شهردار تهران، با دوستان انقلابی اما شعارزده، مرز روشنی دارد. از حق نگذریم که سعید جلیلی نیز اخیرا با تذکرات خودش، نشان داد دل خوشی از شعارزدگی ندارد.

هفده: هستند اساتید و دوستانی که این شیوه انتخاب رئیس جمهور را نادرست و غیر حرفه ای می دانند. حرف حساب ایشان این است؛ «وقتی ما یک ساز و کار منسجم و درست حزبی نداریم، و جایی برای پرورش رئیس جمهور و کنترل عقلانی و بی هزینه او نداریم، واقعا چگونه باید اطمینان کنیم که کلید قوه مجریه را برای ۴ بلکه ۸ سال، دست نامزدها بسپریم؟!… آیا فقط چون سابقه خوبی دارند؟!… از کجا معلوم که از دل همین ها باز هم مشایی بیرون نیاید؟!…». من این نقد را قبول دارم و ندارم! بسطش بماند برای وقت دیگری. لیکن شهردار تهران نزدیک ۱۵ سال، درباره بعضی مدیران همکارش بیش از ۲۰ سال، سابقه شناخت مدیریتی در سطح کلان کشور را دارد. این شناخت که همگانی هم شده و اغلب تیم او را می شناسند، به نوعی خلل حزب را درباره حاج باقر جبران می کند. به عبارت بهتر، حزب قالیباف، مدیرانی هستند که اغلب، از جنگ به این طرف، دوشادوش او چه در سپاه، چه در نیروی انتظامی و چه در شهرداری کار کرده اند و در کوران این همه سال مدیریت کلان، ناخودآگاه غربال شده اند. لذا باید دید فتنه یا انحراف از دل کدام سیستم ها محتمل تر است که سر برآورد؟! به گمانم چنین خطراتی، کمتر در کمین نامزدی است که تیم شناخته شده، برنامه از پیش نوشته شده و مدیریت روشن دارد. مضاف بر این، تجربه همکاری قالیباف با هر ۲ ائتلاف سال های ۸۴ و ۹۲ نشان می دهد که او اهل تک پریدن و گسستن عهد، ولو تعهدات سیاسی نیست و آدمی نیست که کل جریان اصول گرایی را فدای فلان فرد کند. بگذریم که اصولا انتخابات، شعار نخواهیم بدهیم، نوعی دل به دریا زدن است! و این درباره همه نامزدها صدق می کند! به هر حال، مردمسالاری، با فرض اینکه دینی هم باشد، باز معایب انتخابات، دموکراسی و رجوع به رای مردم را دارد! و اما گزینه جایگزین چیست؟! آیا انتخابات را برداریم و انتصاب را جایگزین کنیم، این قبیل مشکلات حل می شود؟! یا مشکلات دیگری پدیدار می شود؟! کم در تاریخ نخوانده ایم کسانی را که منصوب معصوم یا جانشین معصوم بوده اند، اما از دل شان فتنه های الوان و انحرافات گوناگون بیرون آمده. قدر مسلم، و البته ان شاء الله می توان امیدوار بود که حوادث دولت دوم احمدی نژاد گریبان دولت احتمالی قالیباف را نخواهد گرفت. حداقل در این زمینه به نظر می رسد رای دهندگان به حاج باقر، آسوده تر از رای دهندگان به سایر کاندیداها هستند.

هجده: از جمله خطرات فوق العاده مهمی که جمهوری اسلامی را تهدید می کند، القای کاهش کارآمدی نظام است. بالطبع کاهش کارآیی، در مفاهیمی نظیر ایستادگی و مبارزه و مقاومت، تاثیر منفی دارد. من بر این باورم که رئیس جمهور شدن قالیباف در افزایش کارآمدی نظام به ویژه در حوزه مسائل اجتماعی و اقتصادی و پیشرفت و رفاه بسیار موثر است. از توضیح بیشتر این بند می گذرم، چرا که بسط آن، تکرار بندهای پیشین می شود. ملاک کارآمدی، در رسیدن به نامزد مورد نظرم، نقش بسیار مهمی دارد.

نوزده: قالیباف مورد حمایت اغلب کسانی است که در کنار بصیرت دینی، بصیرت سیاسی هم دارند. نظر این اساتید، برایم مهم است. این عزیزان، اگر چه بیشترین حجم فعالیت را در حوزه بصیرت افزایی داشته اند، لیکن رویه سیاست ورزی شان بیانگر نوعی اعتدال و صراط مستقیم است. ایشان عمدتا عضو هیچ حزب و گروهی نیستند و تا کنون، هرگز باعث نقدهای تند و تیز، بلکه عمومی رهبر نظیر «اگر مومن و حزب اللهی هستید…» نشده اند. قالیباف اما در تبلیغات خود، حتی از هزینه کردن نام این رای دهندگان برجسته نیز پرهیز دارد. در اخلاق مداری بزرگان مایل به قالیباف هم ذکر این نکته خالی از لطف نیست که بر فرق این و آن چماق نکوهش بلند نمی کنند.

بیست: درباره حزب اللهی ها، این نقد یا بهتر بگویم؛ این شبهه مطرح است که بیشتر شعار می دهند و کمتر کار می کنند. مع الاسف عملکرد دولت دوم احمدی نژاد -با اینکه خود را نه اصول گرا و نه حزب اللهی می داند!- در ترویج این نقد/ شبهه، سهم بسزایی داشت. بعضی نامزدها بعید نیست بعد از رئیس جمهور شدن، این شبهه را به یک واقعیت غیر قابل انکار بدل کنند، اما نشستن مردی در قد و قواره قالیباف بر کرسی ریاست جمهوری، سبب خواهد شد که برای پاسخ دادن به این نقد، زبان رساتری داشته باشیم. بگذریم که خوب کار کردن قالیباف می تواند این نقد را کلا از بین ببرد. شهردار تهران، استعداد و ظرفیت چنین مهمی را دارد.

بیست و یک: در میان نامزدهای کنونی، آنکه از همه بیشتر، «منهای معایب رئیس دولت فعلی» است، گمانم قالیباف باشد. شهردار تهران از سویی مرز کاملا واضحی با جریان انحرافی دارد و از سویی دیگر، در سبک و سیاق مدیریتی اش، خبری از معضله هایی مثل روزمرگی در برنامه ها، تغییر بی دلیل مدیران، قانون گریزی، تفسیر به رای کردن قانون، دعوا با قوا و نهادهای دیگر، اجرای بد سیاست های درست، خودمحوری، ضایع کردن مدیران در ملا عام و… وجود ندارد یا به ندرت دیده می شود. من البته کتمان نمی کنم که بعضی نامزدها به ویژه سعید جلیلی، پاره ای از «محسنات رئیس دولت فعلی» را بیشتر از حاج باقر دارند، اما نکته این جاست که قالیباف، محسنات مدیریتی بعضا بی مانند خودش را دارد که در بندهای گذشته به بعضی از این محسنات، اشارات مبسوطی شد.

بیست و دو: گاهی نگاه می کنم به نامزدها، بی تعارف می بینم که هر کدام بالاخره با یک گروه دعوا دارند و هنوز نیامده، علیه هم شاخ و شانه می کشند! رضایی تقریبا با همه دعوا دارد. جلیلی اما ۲ دعوا دارد. یک دعوا با فلان گروه سیاسی که جانباز محبوب ما را بیشتر برای دار و دسته خودشان می خواهند تا رئیس جمهوری برای همه کشور، همان گروهی که بنا دارد با سوء استفاده از بی برنامه بودن جلیلی، برنامه های خود را به خورد او بدهند، نیز با سوء استفاده از بی تیم بودن جلیلی، همه کاره سعید شوند! دعوای دیگر جلیلی با همه کسانی است که با بهره برداری از حضور دبیر شورای عالی امنیت ملی در صحنه انتخابات، درست یا نادرست، به منتقد مذاکرات هسته ای فعلی تبدیل شده اند. روحانی و عارف هم که از اساس برای جنگ آمده اند و همان مباحث تکراری و خسته کننده «حاکمیت دوگانه» و «نمی گذارند کار کنیم» و «دعوای دولت با حکومت». دکتر ولایتی هم اگر چه اول به نظر می رسید جزء نامزدهای بی دعواست، اما در مناظره سوم نشان داد که بیش از این حرفها به سعید جلیلی نقد دارد! حال سئوال اساسی این است؛ اگر بگومگو و جنگ های ناتمام سیاسی، از مهم ترین خط قرمزهای رهبر انقلاب است، آیا بهتر نیست به نامزدی رای بدهیم که بیش از جار و جنجال، در پی کار و نشان دادن کارآمدی است؟! و آیا جز این است که این مجادلات خسته کننده، سوهان روح ملت شده است؟! به زعم من، شهردار تهران، نه انگیزه بی دلیلی برای دعوا با اصلاح طلبان دارد، نه علی القاعده مشکلی با اصول گرایان و مذاکرات هسته ای. حاج باقر در نیروی انتظامی و شهرداری هم نشان داده که دنبال مفری از دعوا می گردد به سوی کار بیشتر. قبول کنیم که رهایی از جنگ و جدال و رفتن به سوی کار، خواسته مشترک ولایت و ملت است. اگر همچنان قرار باشد این حال آن را بگیرد و آن توی سر این بزند، چه کسی مچ بیکاری را بخواباند؟! چه کسی برود به جنگ گرانی؟! چه کسی نرخ ارز را سامان دهد؟! و چه کسی در لا به لای این همه بگومگو، به اقتصاد به عنوان مسئله اول کشور، رسیدگی کند؟!

¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤ ¤¤¤ ¤¤¤ ¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤

برای رای دادن به شهردار تهران نزدیک ۱۰ دلیل دیگر داشتم که بماند. خیلی هم حالا مهم نیست. این روزها به کرات، هم بی بی سی نگاه می کنم، هم صدای آمریکا. کارم رسانه است و رصد همین چیزها. این هر ۲ به خصوصی بی بی سی، شگرد عجیب و پیچیده ای علیه اصول گرایان تدارک دیده اند، بلکه قرعه ریاست جمهوری به نام اصلاح طلبان زده شود. تمام هم و غم شان، کم کردن از رای قالیباف، به ویژه رای خاکستری اوست. گاهی بایکوتش می کنند، گاهی تخریبش می کنند، گاهی آمار من درآوردی می دهند که افت رای محسوس دارد، اما به موازات همه این ترفندها، فقط از دوگانه روحانی-جلیلی سخن می گویند! طبیعی است که معطوف به آخرین نظرسنجی ها، در دوگانه قالیباف-روحانی، اصلا مجالی برای برد نامزد اصلاح طلبان وجود ندارد، لیکن در دوگانه روحانی-جلیلی با اینکه هنوز رای سعید با آرای شیخ دیپلمات، تقریبا برابری می کند، اما امید اصلاح طلبان و بی بی سی به پیروزی حسن روحانی در این دوگانه بسی بیشتر است. از همین زاویه، با زیرکی محض مدام تاکید می کنند؛ «ما نباید اجازه بدهیم جلیلی رئیس جمهور شود!» این شگرد، برای آن است که حتی از آرای متدینین و حزب اللهی های قالیباف هم به سود جلیلی -که در مصاف با روحانی، امکان برد کمتری دارد!- بکاهند. این، نقشه مرموزانه رسانه های دشمن برای تفرق بیشتر آرای اصول گرایان است. لذا هوشیاری مضاعفی می طلبد. برای دشمن، سعید جلیلی و قالیباف خیلی توفیری ندارند، مهم برای شان این است که با لطایف الحیل، امکان برد روحانی را بیشتر کنند. راستی، چرا در تیتر نوشتم که قالیباف فرمان ریاست جمهوری را «۱۰ : ۱۰» دست می گیرد؟! اینکه در ادامه می نویسم البته اقامه دلیل نیست، بلکه نوعی تحلیل ژورنالیستی است. اصحاب فوتبال می گویند؛ «گاهی مربی گری تیم ملی برای فلان مربی زود است و برای بهمان مربی دیر! مثل میوه ای که به وقتش باید چیده شود، مربی رسیده را باید سر موعد مقرر، نه دیر و نه زود، بر کرسی هدایت تیم ملی نشاند». سال ۸۴ زود بود برای قالیباف که رئیس جمهور شود! بیش از اینها هم بگذرد، دیر می شود و پیر! فی الحال نگاه می کنم میان نامزدها… و می بینم که وقت چیدن میوه حاج باقر است. بی آنکه خام و نپخته باشد، سرشار از شور و عطش کار است و تلاش برای اثبات خود. نه لجاجت رضایی را دارد، نه کهولت غرضی را. نه مثل عارف است و نه حکایت روحانی! جنگی با حاکمیت ندارد. همشهری بلکه سرباز ولایت در میدان کار و همت جهادی است. از رو که نوشته ای را می خواند، آدم را یاد لهجه شیرین مشهدی معلم انقلاب، دکتر شریعتی می اندازد.  نه چونان ولایتی، مغضوب جدید اصول گرایان است، و نه مثل جلیلی است که در کوران لامروت انتخابات، گره با امنیت و انرژی هسته ای و ولایت و مقاومت، گره با مسائل ناموسی خورده باشد. احمدی نژاد در ۸ سال گذشته، گاهی بی دست رانندگی می کرد! یک روز کیف می کردیم از دست فرمانش! دگر روز می خوردیم به جدول! خاتمی اما هم زمان فرمان را سپرده بود به این و آن! البته خودش در صندلی راننده نشسته بود، اما گاهی از عقب، گاهی از سمت شاگرد، گاه حتی از صندوق عقب، درازدستان، دستی به فرمان می زدند! همین طور بود که آخرش هم ملتفت نشدیم می خواهیم گفت و گوی تمدن ها داشته باشیم یا محور شرارت ایم؟! باری در کلاس آموزش رانندگی، مربی می گفت؛ خیلی ها خیال می کنند راننده هایی که فرمان را «۱۰ : ۱۰» دست می گیرند، تازه ۲ هفته است تصدیق گرفته اند… بیا! این گواهی نامه ات… «تنگه فنی» همه فرمون رو ۲ دستی می چسبن، اما وقتی راننده میشی، که توی یه خیابون خلوت، فرمون رو «۱۰ : ۱۰» دست بگیری.

غلط نکرده باشم شیوه حاج باقر در مدیریت، همین «۱۰ : ۱۰» است؛ یک چیز خیلی معمولی و پیش افتاده، اما فوق العاده مهم و حیاتی!

http://www.ghadiany.ir/




طبقه بندی: بیانیه، 
برچسب ها: حسین قدیانی، قطعه 26، انتخابات 92، حاج محمد باقر قالیباف، انتخاب اصلح،  
دنبالک ها: قطعه 26،  
[ چهارشنبه 22 خرداد 1392 ] [ 16:25 ] [ مهزیار خاکی ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ


طلبه هستم و طلبگی را راه سعادت میدانم که موجبات سعادت خود و سعادت خلق الله را فراهم می آورد، البته اگر فرصت را از دست ندهیم...

ایرانی، خوزستانی و ماهشهری هستم... و «حب الوطن» را «من الایمان» میدانم، چرا که حضرات معصومین علیهم السلام فرمودند...

چند سالی است که در مدینه ی فاضله ی قم، مشغول تحصیل هستم... و زندگی در قم را در آخر الزمان مفز از عذاب الهی میدانم... و البته رجوع به وطن را بعد از رسیده شدن لازم...

مدتهاست که وبلاگی زدم و حضور شما را در این کلبه ی حقیرانه خوش آمد میگویم و در خواست میکنم که هر مطلبی را که خوشتان آمد، نظر بگذارید و برای دیدن پاسخ بنده به نظرتان مجددا رجوع کنید...

حرف من اینه: من که قراره بمیرم، کاش یه طوری و یه جایی و یه زمانی بمیرم که در راه خدا و معصومین باشه... مثلا با شهادت از این دنیا برم، یا تو روضه ی ارباب بی کفنم جون بدم، یا وقت سحر برم... شایدم هر سه با هم...

این پست الکترونیک:
khakimahziyar@gmail.com

اینم شماره موبایلم:
09335766855 (فقط پیامک)

آی دی من در اینستاگرام:
mahziyar_khaki

* ارسال لینک وایمیل های تبلیغاتی، ممنوع!!!

آخرین مطالب
لیست آخرین مطالب
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب

  • دانلود فیلم
  • خرید vpn
  • ضایعات