تبلیغات
یک طلبه ماهشهری!
یک طلبه ماهشهری!
وبلاگ شخصی مهزیار خاکی... 
قالب وبلاگ
نویسندگان
نظر سنجی
نظرتون در مورد فضای کلی وبلاگ «یک طلبه ماهشهری» چیه!!؟؟







لینک دوستان
یکی از مشکلاتی که در زمینه اخلاق برای جوونای ما پیش میاد، اصل مسئله ی بد اخلاقی با خانواده و یا دیگران هستش! و وقتی با همین جوونا صحبت میکنی بسیار مشتاق هستند که این مسئله حل بشه و برای همیشه بد اخلاقی رو کنار بذارند! و با همه خوش اخلاق باشند. فقط در این زمینه به یه موتور محرک احتیاج دارند! یکی که بهشون کمک کنه! و اونا رو در این مسیر یاری بده!

در پست قبل اشاره کردم که اگر تقوا در کار نباشه، این خوش اخلاقی به بیراهه میره و نه تنها مفید نیست بلکه میتونه بسیار مضر هم باشه! چرا که این تقواست که به تو کمک میکنه در برابر هر کسی دلربایی نکنی و سلامت جامعه رو با همین خوش اخلاقی به خطر نیندازی!  و این که معنای تقوا چیه و چطور حاصل میشه بحث مفصلی داره که میتونید به کتب مربوطه (مثل کتاب ده گفتار شهید مطهری) مراجعه کنید! فقط همین رو بگم که تقوا توسط خود شخص حاصل میشه و اگر در نفس انسان بوجود اومد، معجزه میکنه و انسان رو به درجات والای انسانی میرسونه!


* اما برم سراغ بحث اصلی! اینکه یه جوون توی خونه یا هر جای دیگه بد اخلاقی میکنه، دلایل مختلفی میتونه داشته باشه از جمله اینکه از دیگران بد اخلاقی میبینه و فکر میکنه بهترین عکس العمل در مقابل این بد اخلاقی، مقابله به مثل است و باید اون هم بد اخلاقی کنه! در حالی که با کمی تفکر میبینه اگر در مقابل این رفتار بد دیگران، بد اخلاقی کنه، آتیش خشم طرف مقابل رو بیشتر میکنه و خودش رو نزد طرف مقابل منفور میکنه! تا حدی که ممکنه راه برگشتی برای دو طرف باقی نمونه! و هر دو از هم متنفر بشوند! در حالی که اگر بر عکس عمل کنه و به بهترین شکل جوابشو بده، در مرحله اول خشم طرف مقابل فرو مینشینه، و همچنین طرف شیفته ی برخورد خوب او میشه و همون موقع و یا بعدها از رفتار بدش پشیمون میشه و تصمیم به عذر خواهی میگیره، البته شاید ابراز نکنه! ولی اینکه پشیمون میشه و تصمیم به عذرخواهی میگیره حرفی درش نیست!

* دلیل دیگه میتونه ترحم بیش از حد کسانی مثل پدر و مادر باشه که گاهی در مقابل چشم دیگران صورت میگیره! که همین باعث تندی برخورد جوون میشه! اما همه ی ما میدونیم که  بهترین برخورد در این شرایط اینکه که تو هم محترمانه (نه بچگانه) این محبت حقیقی والدین رو پاسخ بدی و با این کار شخصیت والای خودتو به دیگران نشون بدی! که مطمئناً با این برخورد ذره ای کوچیک نمیشی و اتفاقا همه میگن چقدر جوون خوبی که اینقدر در مقابل رفتار پدر و مادرش محترمانه برخورد میکنه! ولی توصیه من به کسایی که نمیتونن اینقدر محترمانه برخورد کنن اینه که راه دوم که «سکوت» باشه رو امتحان کنن! با این کار به خوبی میتونن جلوی خشم خودشونو بگیرند.

* ممکنه این بد اخلاقی به خاطر این باشه که جوون بین خودش و والدین اختلاف سنی و فرهنگی زیادی حس میکنه و کارهای اونا رو حمل بر بی احترامی و ... میکنه که این مسئله در خیلی از جوونا وجود داره! و جالب اینجاست که هر جوونی فکر میکنه فقط خودش نسبت به والدین چنین احساسی داره! برای حل شدن این مسئله برای فرد، خوبه که یه نگاهی به گذشته و آینده ی خودش بکنه، که روزی کوچیک بود و پدر و مادر موجب افتخار و حامی همیشگی او در برابر تمام جهان بودند و روزی هم خود او پدر یا مادر خواهد شد و ممکنه فرزندانش نسبت به او چنین احساسی داشته باشند. و این فرد باید بدونه وقتی در جمعی پدر او کاری میکنه که متناسب با این زمانه نیست، فقط او نیست که این مسئله رو درک میکنه، بلکه همه ی اطرافیان متوجه این اختلاف سنی و فکری هستند و نیاز ی نیست که او کار والدین را برای دیگران توجیه کنه و یا به خاطر کار آنها عصبانی بشه و برخوردی کند که موجب پشیمانی او باشه! پس اگر میخواهد دیگران نیز در آینده با او به خوبی کنار بیایند، باید بهترین رفتار را در این مواقع داشته باشد، دقیقا همان رفتاری که انتظار دارد در آینده با او بشود. که این یک قانون الهی است!

* بذار به این مسئله هم اشاره کنم که بارها دیدم جوان هایی که در کودکی داستان این قانون الهی را در کتابهای درسی شون خوندن و فیلم های بسیاری (مثل فیلم هندی باغبان) در این زمینه دیدند، ولی چون به دید عبرت نمی نگرند و به سرعت در زندگی خود عملی نمی کنند به باد فراموشی می سپارند و اتفاقا در آینده هم دچار ناملایمت های دیگران که نتیجه ی ناملایمتهای جوانی خودشان است میشوند! بازم خوش به حالشون که در دنیا عذاب میشن که وای به حال کسانی که در دنیا کیفر اعمال بدشان را نمی بینند... آخه عذاب آخرت بسیار  سخت تر و دردناک تر از دنیاست!!!

جمع بندی مطلب این باشه، که این بد اخلاقی علت های مختلفی میتونه داشته باشه! که با کمی تفکر میتونید برای اون راههایی بسیار عالی پیدا کنید! به شرطی که این تفکر به همراه مشورت باشه! خلاصه هر گلی زدی به سر خودت زدی! اگر به فکر معنویات زندگی خودت باشی همیشه سربلند و پیروز خواهی بود... و در محضر خدا با افتخار از نتیجه زندگی دنیا حاضر میشوی.... به شرط صلوات بر محد و آل محمد. در ضمن هر دلیل دیگه ای که برای این مسئله به ذهنتون میرسه در قسمت نظرات بگید که این مطلب تکمیل بشه... التماس دعا... یا علی...




طبقه بندی: اخلاقی،  دلنوشته، 
برچسب ها: اخلاق، بداخلاقی، مشاوره، تندی،  
[ جمعه 13 بهمن 1391 ] [ 11:34 ] [ مهزیار خاکی ]
از کودکی به ما گفتند، پیامبر دین ما محمد (صلی الله علیه و اله و سلم) است و ما همگی جیره خوار سفره ی اوییم و هر آنچه از عقیده و دین داریم از اوست و به برکت زحمت های اوست، که چه زحمت ها برای دین خدا کشید... ای رسول خدا، چقدر تو را آزردند مردم زمانت و همچنین همه ی امت اسلام تا به امروز که آنچه تو سفارش کرده بودی را با اقتدا به تهمت «هزیان گویی» رها کردند و قلمی را شکستند که تو طلب کردی ولی هرگز به دست تو نرسید تا بنویسی برایمان آنچه موجب هدایتمان میشد تا روز قیامت که اگر مانع تو نمی شدند دیروز و امروز و فردایمان تضمین بود تا کسی گمراه نشود و همه پیرو حق باشند که خود فرمودی علی با حق است و حق با علی است.


به ما گفتند «همانا در رسول خدا برای شما اسوه ای نیکوست.» که هر چه بخواهید در اوست و دین او بهترین و کامل ترین ادیان است آمده است تا مکارم اخلاق را تمام کند که اگر فقط در این مورد از تو الگو می گرفتیم و پیروی می کردیم، امروز بهترین امت ها بودیم و همه را به دین اسلام می کشاندیم که پروردگارش به او گفت اگر اخلاقت خوب نبود و بداخلاق بودی مردم از اطرافت پراکنده می شدند... و من اینجا مانده ام که اگر میدانیم او بهترین الگوست و بهترین اخلاق را داشت و اصلا برای اتمام مکارم اخلاق آمده است پس چرا اندر خم کوچه ی بد اخلاقی و خشونت مانده ایم!؟ و چرا هیچوقت سعی نمی کنیم در اخلاق و رفتارمان تجدید نظر کنیم تا مسلمانان را به خشونت نشناسند و بهترین رفتارها را مخصوص مسلمانان بدانند!؟

ولی آن بزرگوار هرگز به اخلاق اکتفا نکرد که در «زندگی خصوصی» زخم زبان بزنند که شما در احکام مانده اید و اخلاق را فراموش کرده اید... چرا که بخش اعظمی از رسالت او تدوین احکام زندگی امت بود... اصلا مگر احکام از اخلاق جداست!؟ و بیایند عنوان انتخاب کنند که «اخلاقتو خوب کن» که همین خوش اخلاقی های غیر الهی است که عقاید مردم را سست میکند... و مشکل از اینجاست که نفهمیدیم کجا با اخلاق باشم و کجا بی اخلاق که «محمد (ص) فرستاده خداست؛ و کسانی که با او هستند در برابر کفار سرسخت و شدید، و در میان خود مهربانند» نفهمیدیم که اول باید با تقوا باشی و بعد خوش اخلاق تا با این اخلاق خوب دل نوامیس مردم را نربایی که این نوع خوش اخلاقی هدف رسول خدا نبود... و خوب است این را هم بدانیم که حضرت امیر به دخترهای جوان سلام نمی کرد تا مبادا دلی از کسی در این میاد ربوده شود و توپی به زمین شیطان انداخته شود!!!


ولی ای رسول خدا! اشاره ای کردم به زحمت هایی که برای این امت کشیدی و اذیت هایی که شدی!!! ولی آنقدر برای ما از مصیبت هایت نگفتند که سخت باورمان می شود تو هم برای دین اسلام مصیبت دیده باشی... از زخم زبان شنیدن ها و مسخره شدن ها گرفته تا شکستن دندان مبارکت و آن خاکسترها و شکمبه هایی که روی سرت می ریختند و تو تحمّل میکردی و حتی به زبان می آوردی که از امتم مزد رسالت نمیخواهم مگر مودت و ابراز محبت به خاندانم که چه زیبا ادا کردند این مزد رسالت را و نگذاشتند عرق از پیشانی خاندانت که مشغول کفن و دفن تو بودند خشک شود... از آنها که روی سرت خاکستر میریختند انتظاری نبود ولی همه ی خواست تو از امتی بود که برای مسلمان شدنشان زحمتها کشیده بودی... راستی شاید این مصیبت نخواندن از تو به خاطر این است که خود فرمودی: «حسین از من است و من از حسین» و خود بارها برای حسین گریه کردی و سفارش کردی به حسین... و حق هم همین است که لا یوم کیوم الحســـــــیـن ...

مهزیار بن علی / 16 ربیع الاول 1434 قمری / 9 بهمن ماه 1391 شمسی / تهران، شهر امام خامنه ای




طبقه بندی: اهلبیت علیهم السلام،  علمی-روایی،  دلنوشته، 
برچسب ها: رسول خدا، میلاد، اسوه حسنه، اخلاق نیکو، اخلاقتو خوب کن، زندگی خصوصی، تقوا،  
[ دوشنبه 9 بهمن 1391 ] [ 23:25 ] [ مهزیار خاکی ]
سلام. بعد از مدتها فرصتی پیدا کردم برای سر خاروندن و همچنین سر و سامون دادن به وبلاگ و بقیه فعالیت های سایبری! کم کم داریم نزدیک میشیم به ایام الله دهه فجر و قضیه ی بی ربطی که هر ساله در این ایام مبارک اتفاق میفته، و تنها ربطشون شباهت اسمیه. این اتفاق چیزی نیست جز جشنواره فیلم فجر که هر ساله مصادف میشه با بهمن ماه و این ایام مبارکه! اصلا آدم این فیلم ها رو که میبینه یاد امام و شهداء میفته! یاد اهداف عالیه ی انقلاب میفته، یاد دستورات که نه بلکه منویات رهبری معظم میفته... بابا دمتون گرم، خسته نباشید! شما و این همه تلاش برای تخریب، ببخشید ترویج اسلام محاله...


طی برنامه ای که برای دیدن فیلم دارم، دو تا فیلم آخری که دیدم، یکی خارجی بود و دیگری ایرانی! با دیدن فیلم ایرانی میخواستم گریه کنم که چطور با ابزار جمهوری اسلامی عزیز، اعتقادات و دین مردم رو به بازی گرفتند و چه چیز هایی تحویل مردم میدند... دوست دارم بشینم و ساعتها در مورد اون فیلم ایرانی حرف بزنم و درد دل کنم، ولی چون فرصت نقد کامل این فیلم رو ندارم حتی از مطرح کردن اسمش هم خودداری میکنم... اسمشو که میشنوی یاد اخلاقیات میفتی، ولی اگر خودتو تا آخر به جریان فیلم بسپاری از خدا و ملائکه و مرگ و زندگی و دنیا و معاد دست میکشی... اصلا که متوجه نشدید اسمش چی بود!؟ الحمدلله.

اما از فیلم خارجی براتون بگم که از هر جهت نگاه میکنی محشره و تنها نقطه اشتراکش با بعضی فیلم های ایرانی اینه که هر دو عقاید فاسد به جامعه تزریق میکنن... حالا اونا از طریق هالیوود و غیره و اینا از طریق وزارت ارشاد جمهوری اسلامی ایران... جالب اینجاست که اونا برای جهان فیلم میسازند و ما برای تهران! اونا ابر و باد و مه خوشید و فلک رو به کار میکشن و ما راه میفتیم توی خیابون های تهران و از دو تا دختر و پسر عاشق فیلم درست میکنیم و تو جشنواره بهش سی(مرغ) بلورین میدیم که این فیلها شصت(مرغ) آهنی هم از سرشون زیاده...






جاتون خالی بهمون خبر رسید که پنجشنبه گذشته نمایشگاه کتاب قم شروع میشه ما هم با چند تا از رفقا راه افتادیم که بریم برای دیدن کتابها، قبل از ساعت 10 رسیدیم و دیدیم خبری از خرید کتاب نیست و فعلا همه مشغول مراسم افتتاحیه هستند، ما هم از راه های میانبر رفتیم توی نمایشگاه تا به غرفه دار های عزیز خسته نباشید بگیم و یه نگاهی هم به کتابهاشون انداخته باشیم. جاتون خالی در حین سخنرانی یکی از مدعوین مراسم افتتاحیه، یه معترض به اوضاع نمایشگاه که ظاهرا از ناشران کتاب بود نمایشگاه رو روی سرش گذاشت و کلی گلوی خودشو پاره کرد تا صداش به جایی برسه که باید بگم در نطفه که نه! بعد از کمی سر و صدا در عَلَقه خفه شد... یک ساعتی گذشت که ناگهان دیدم کلی خبرنگار دارن از ما عکس و فیلم میگیرن، تا اومدیم کمی به خودمون برسیم فهمیدیم که اینا برای ثبت لحظه افتتاحیه و قیچی کردن و این چیزا اومدن و این توهم برا این بود که ما زود تر از زمان افتتاحیه وارد شده بودیم...

چشمتون روز بد نبینه که اون روز با نگاه کردن به قیمت هر کتاب یه فشار به قلبم میومد... که قیمت ها سه- چهار برابر شده بود. خدا رحم کرد که سالم از نمایشگاه اومدیم بیرون. راستی یه سری هم به مزار مرحوم مدرس افغانی زدیم تا هدیه به روحش صلواتی بفرستیم و این اوضاع کتاب رو بهش تسلیت بگیم...

ایشالا خدا توفیق بده که بازم از این فرصت ها پیدا کنم تا حرف دلمو بنویسم و وقت گرانبهای شما عزیزان رو بگیرم برای خوندن حرفای بی ارزش خودم... البته شکست نفسی میکنم، التماس دعا، یا علی...





طبقه بندی: دلنوشته، 
برچسب ها: نمایشگاه کتاب قم، هالیوود، وزارت ارشاد جمهوری اسلامی، اعتقادات فاسد، افتتاحیه، قیمت کتاب،  
[ شنبه 7 بهمن 1391 ] [ 19:49 ] [ مهزیار خاکی ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ


طلبه هستم و طلبگی را راه سعادت میدانم که موجبات سعادت خود و سعادت خلق الله را فراهم می آورد، البته اگر فرصت را از دست ندهیم...

ایرانی، خوزستانی و ماهشهری هستم... و «حب الوطن» را «من الایمان» میدانم، چرا که حضرات معصومین علیهم السلام فرمودند...

چند سالی است که در مدینه ی فاضله ی قم، مشغول تحصیل هستم... و زندگی در قم را در آخر الزمان مفز از عذاب الهی میدانم... و البته رجوع به وطن را بعد از رسیده شدن لازم...

مدتهاست که وبلاگی زدم و حضور شما را در این کلبه ی حقیرانه خوش آمد میگویم و در خواست میکنم که هر مطلبی را که خوشتان آمد، نظر بگذارید و برای دیدن پاسخ بنده به نظرتان مجددا رجوع کنید...

حرف من اینه: من که قراره بمیرم، کاش یه طوری و یه جایی و یه زمانی بمیرم که در راه خدا و معصومین باشه... مثلا با شهادت از این دنیا برم، یا تو روضه ی ارباب بی کفنم جون بدم، یا وقت سحر برم... شایدم هر سه با هم...

این پست الکترونیک:
khakimahziyar@gmail.com

اینم شماره موبایلم:
09335766855 (فقط پیامک)

آی دی من در اینستاگرام:
mahziyar_khaki

* ارسال لینک وایمیل های تبلیغاتی، ممنوع!!!

آخرین مطالب
لیست آخرین مطالب
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب

  • دانلود فیلم
  • خرید vpn
  • ضایعات