تبلیغات
یک طلبه ماهشهری!
یک طلبه ماهشهری!
وبلاگ شخصی مهزیار خاکی... 
قالب وبلاگ
نویسندگان
نظر سنجی
نظرتون در مورد فضای کلی وبلاگ «یک طلبه ماهشهری» چیه!!؟؟







لینک دوستان
این وبلاگ را کم کم میخواهم موزه اش بکنم.
سه سال است که اینجا کشت کرده ام و آباد شده است.
دانه ای از اینجا برداشتم و بردم به رسانه متخصصان و اهل قلم
آنجا کاشتم تا وبلاگ «یک طلبه ماهشهری» جان تازه بگیرد.

متاسفانه دامین های من توسط دیگران خریداری شد و من دیگه نتونستم دامین 1talabe.ir رو داشته باشم. در عوض مدت زیادی ست که در فضاهای مجازی دیگه در حال فعالیت هستم. دوستانی که لطف می کردن و به این وبلاگ سر میزدن،میتونن مطالب و پست های بنده رو از این آدرس ها دنبال کنند:
آی دی من در اینستاگرام:   mahziyar_khaki

آیدی من در تلگرام:    

کانال من در تلگرام: 
https://telegram.me/mahziyarkhaki

                                                                       پایان پست ها/ نوشته شده توسط مهزیار خاکی





طبقه بندی: دلنوشته، 
[ شنبه 8 تیر 1392 ] [ 16:17 ] [ مهزیار خاکی ]
این روزها که خدا به مردم کشور ما عنایت ویژه کرده و روز به روز به شادی هامون اضافه میشه از حماسه سیاسی گرفته تا پیروزی تیم ملی و علاوه بر اینها اعیاد شعبانیه و جشن و سرور شیعیان، مثل همیشه دیوار بچه حزب اللهی ها کوتاه تر از همه و حرف خورشون بیشتر از همه است... فارغ از پیروزی های جانبی و عارضی، مردم ما این روز ها شادند که هر روز میلاد یک امام است و باید جشن تولدی بگیرند در شأن آن امام بزرگوار... شکر خدا در سراسر ایران رسم است که در این اعیاد نورانی، از مردم با شیرینی و شربت پذیرایی میکنند. اما کوتاهی دیوار ما آنجا معلوم میشود که عده ای همه چیز را رها میکنند و کمر به نقادی این بچه حزب اللهی ها می بندند... که چرا در گنجه بازه؟؟ چرا دومنت درازه؟؟ کو تخم مرغ تازه؟؟ و هزار ایراد فضایی دیگر از کارهای ما مثلا همین شیرینی و شربت دادن به مردم!!

طرف میگه: این کار شما باعث راه بندون میشه و حق الناس... من موندم وقتی به بهونه ی پیروزی در انتخابات، یه عده از خدا بی خبر میریزن تو خیابونا و ترافیک درست میکنن ، راه رو بند میارن ، بزن برقص راه میندازن و بـــوق و بـــوق و بـــوق، حق الناس نیست و همه راضی هستن! وقتی این جوونای عزیز و پر شور بعد از پیروزی تیم ملی ایران به خیابون ها میان و همون بساط بوجود میاد، حق الناس نیست و شما هیچ اعتراضی نمی کنید! فقط وقتی چهار تا بچه مذهبی با عشق به امام زمان پول روی هم میذارن، با دستای خودشون شربت درست میکنن، با هزار امید بین خلق الله تقسیم میکنن و تمام سعی و تلاششون اینه که حسن خلق داشته باشن، عید رو به همه تبریک بگن، کسی رو از خودشون ناراحت نکنن، ماشین ها رو سریع رد کنن که ترافیک بوجود نیاد، این کارشون میشه حق الناس و بهترین سوژه که شما بگیری و این بندگان خدا رو اذیت کنی!!؟؟

که صد البته من نمیگم هر کار اشتباهی که دیگران انجام دادن ما هم باید انجام بدیم چون خود ما هم با ترافیک و راه بندون و خدایی نکرده اذیت شدن دیگران مخالفیم و خدا میدونه که تمام سعی رفقای ما در تمام ایران اینه که این برنامه ها به بهترین نحو برگزار بشه و هیچ مشکلی بوجود نیاد. که الحمد الله در ایستگاهی که خودم حضور داشتم به دلیل خلوت بودن منطقه حتی یک مورد راه بندون نبود. و نباید همه رو با یه چوب زد! ولی حرف اینجاست که بعضی از کسایی که به این برنامه ها ایراد میگیرن همون کسانی هستند که چند روز قبل از این اون برنامه هایی که عرض کردم رو توی خیابون به راه انداخته بودن.

البته این افرادی که به این چیزا گیر میدن قابل شمارش نیستند! چرا که غالب مردن از مذهبی معتقد گرفته تا کسایی که اصلا به مسائل دینی اعتقاد ندارن، با خوشحالی از این کار استقبال میکنن و با جون و دل هرچی که بتونن کمک میرسونن به این بچه های ایــــستگاه صلواتی...

مگه این نیست که راه اندازی ایستگاه های صلواتی، موجب تعظیم و گرامی داشت شعائر الله میشه و خداوند در قرآن کریم میفرماید: «مَنْ یعَظِّمْ شَعَائِرَ اللَّهِ فَإِنَّهَا مِنْ تَقْوَى الْقُلُوبِ» که اعیاد شعبانیه و خصوصا میلاد آقا و مولامون امام زمان از مهمترین شعائر الهی است... مگه این نیست که پذیرایی از خلق الله (البته با رعایت تمام شرایط) به اسم امام زمان (روحی فداه) و حتی به نیت وجود مقدس آن حضرت، موجب رضایت و شادی قلب نازنین آقامون میشه!؟ و مگه نمیبینید این همه جوون پر شور و با نشاط دور هم جمع میشن و با انجام این کارها عشق و ایمانشون به امام زمان بیشتر میشه!؟ این هایی که عرض کردم و خیلی برکات دیگه در ایــــستگاه صلواتی وجود داره...

طی عملیات ساخت ضریح مطهر امام حسین در قم، یه عده میگفتند: به جای هزینه کردنِ این همه پول و طلا برای ساخت ضریح بروید و به فقرا کمک کنید! غافل از اینکه این پول ها و طلاها رو همین فقراء جمع کرده بودند  برای ساخت ضریح... حالا داستان ما هم همینه که یه عده ایراد میگیرن که چه لزومی داره این همه خرج کنید برای دادن شربت و شیرینی به مردمی که اگه این شربت رو نخوردن هیچ مسآله ای بوجود نمیاد. و به جای این هزینه ها به فقراء کمک کنید. و این ها هم غافلند که پول این شربت و شیرینی ها رو هم همین فقرایی که شما دارید براشون دلسوزی میکنید دادن تا جشن میلاد آقاشون باشکوه بیشتری برگزار بشه!

و خیلی ایراد ها و اشکال های دیگه ای که به کوتاه بودن دیوار حزب اللهی ها بر می گرده... البته بعد از گفتن همه ی این حرف ها اینم بگم که اگه قراره خدمتی به امام زمان انجام بشه و ایستگاه صلواتی راه بندازیم. باید جوانب کار رعایت بشه. تا باعث بدنامی نباشیم. و در عین حال جلوی حرف های یه عده رو هیچوقت نمیشه گرفت... به امید جشن پیروزی شیعیان جهان و ظهور مولایمان،صاحب الزمان... یا علی




طبقه بندی: اهلبیت علیهم السلام،  دلنوشته، 
برچسب ها: ایستگاه صلواتی، میلاد امام زمان، نیمه شعبان، راه بندون، هزینه اضافی و کمک به فقراء، شیرینی و شربت، نقد و ایراد،  
[ سه شنبه 4 تیر 1392 ] [ 10:38 ] [ مهزیار خاکی ]
هفته پیش تا همین روزها بود که ما مباحثه داشتیم و مشاجره که اصلح کیست و به چه کسی رای دهیم... در میانمان اختلاف نظر زیاد پیدا می شد... عده ای قالیبافی بودند و عده ای هوادار جلیلی بعضی هم از برتری ولایتی حرف می زدند و در این میان یکی می گفت به غرضی رأی میدهم. رضایی هم که برای خودش در خوزستان ما طرفداران زیادی داشت. شبهای آخر بود که با انصراف عارف، عده ای که مردد بودند، دستبند بنفش بستند و در حمایت از روحانی به میدان آمدند... ولی اگر از من بپرسی مرد اخلاق انتخابات 92 از میان این همه مدعی اخلاق مداری که بود؟ می گویم حداد عادل که با عدالتش فقط از حق دم می زد...

کسی به مخیله اش هم نمی رسید که انتخابات در دور اول آن هم با برتری روحانی خاتمه پیدا کند و نامه اش پیچیده شود... ولی خاتمی 76 و احمدی نژاد 84 به ما یاد دادند که در آراء مردم خلاف قاعده و انتظار پیش می آید... شام انتخابات به یاد توصیه شیخ مهدی تا صبح بیدار بودیم که مبادا خوابمان ببرد و آرائمان پر بکشد. هنوز که هنوز است گیج میزنم که چطور خلاف معادلات همه و همه حتی بی بی سی و صدای امریکا، انتخابات این طور تمام شد...

هر چه بود رقابت بود و حال به فرموده ی آقایمان باید جایش را به رفاقت و همکاری بدهد. لذا همه ی ما خوشحالیم و مثل رهبرمان به رئیس جمهور منتخب جناب حجت الاسلام آقای حاج شیخ حسن روحانی تبریک میگوییم و برایش آرزوی موفقیت و توفیق روزافزون داریم. و علاوه بر این خوشحالیم که این انتخابات خیلی عبرتهای زیبایی برای همه  ی ملت داشت. عبرت بود برای آنهایی که در امتحان 88 مردود شدند و  به نماد قانون شکنی مبدل گشتند... همانهایی که شادی مردم را در آن روزها به عزا تبدیل کردند و... و عبرت بود برای اصول گرا ها که اتحاد را فراموش کردند و به خود می بالیدند... و عبرت شد برای جهان که ایران اسلامی آنچه شما فکر می کنید نیست.




طبقه بندی: دلنوشته، 
برچسب ها: انتخابات، امتحان فتنه 88، حجت الاسلام آقای حاج شیخ حسن روحانی، اصول گرا، کاندیدا،  
دنبالک ها: اوج حماسه، دیدار روحانی با رهبری،  
[ پنجشنبه 30 خرداد 1392 ] [ 06:03 ] [ مهزیار خاکی ]
مدتها بود که میخواستم از عطر یک حضور بنویسم، از لحظات خوش انتظار، از قدم برداشتن در راه محبوب و از اشتیاق دیدار، میخواستم بنویسم و با نوشته ام فریاد بزنم احساسم را به او. احساسی که قرین با عقلانیت است، و آنقدر محکم و استوار شده که بادهای سخت آن را نلغزاند، وقتی به من گفتند این گروه رهسپار دیدارند و تو مختاری که با ما بمانی یا اینکه به دیدار بروی، وقتی که مردد ماندم که به دیدار بروم یا به مقر، برای برنامه ریزی کار تبلیغی فردا... آنجا بود که دل و عقل را همسو کردم و با کاروان به سوی محل دیدار رفتم، رفتم تا نفس بزنم در کوی او... وقتی که 4-5 ساعت زودتر رسیدیم به کوی یار و من باز مردد ماندم که بمانم و چند ساعت وقت بگذرانم و یا برگردم و به کارهای گروه برسم...

گذشت و گذشت  و من بین دو راهی رفتن و ماندن سرگردان بودم، مانده بودم که حضور منِ روحانی در دیداری که نه صدای یار را میشنوم و نه به خوبی چهره ی دلربایش را میبینم، چه فایده ای دارد!؟ با خود میگفتم به جای حضور در مجلس روضه، بروم و روضه های شبهای آینده ام را آماده کنم... فاطمیه بود و روضه خواندن برای مادر سادات برای من که شرف سیادت ندارم ، مشکل... هر چه بود گذشتیم و گذشتیم و بعد از گذراندن موانع، به حسینیه رسیدیم... وقتی خوشحال بودیم که در صفوف آخر نماز جماعت نشسته ایم، نگاهی به ساعت انداختیم و وا رفتیم، چرا که هنوز یک ساعت مانده بود به اذان مغرب... شروع کردیم به صحبت کردن با جوانانی که از همه قشر و تیپ و قیافه ای به حسینیه آمده بودند، و وجه مشترک همه ی ما عشق به یار بود... بین خودمان بحث مطرح می کردیم، یکی میشد سائل و دیگری مجیب، تا این یک ساعت هم به همراه برکات علمی و تبلیغی که داشت، گذشت.

گفتم خودمان، منظورم طلبه ها بود. آن شب حسینیه پذیرای حدود 50 روحانی بود که همگی خود را مهمان یار میدانستیم... ماندیم و ماندیم تا نماز جماعت برپا شد جماعتی که امامش یارِ یار بود. همان یار که به جرم یاری یار سالهاست که مورد هجوم دوست و دشمن قرار گرفته، روزی نیست که برایش جوک درست نکنند و به سخره اش نگیرند اما او مثل مالک برای علی ایستاده است... مالکی که این روزها هم تنور دشمن کشی اش در حال روشن شدن است. تا هر کسی به خودش جرئت حضور در عرصه ی سیمرغ را ندهد...  از آیتِ خدا، شیخ احمد جنتی که بگذریم برویم به سراغ انتظار... انتظاری شیرین برای دیدن یار...

کلام را خلاصه کنم، آن لحظه ای که وارد حسینیه شد و ما نسیم حضورش را حس کردیم تمام تردید های گذشته ام در مورد کیفیت حضور از بین رفت و دیدم نیازی به دیدن و شنیدن نیست... همین که در حسینیه ای باشم که او حاضر است یک دنیا ارزش دارد. تو چه میدانی که من نفس کشیدن در جایی که تو هستی را دوست دارم... 

سیدی برای مادرش مجلس ترحیم گرفته است، حسینیه اش را مشکی پوش کرده و در یک دعوت عمومی از مردم خواسته که با حضور خود موجب تسلی خانواده باشند... مردم هم روی سید را گرفته اند و به سوی حسینه ی او رفته اند، فکر میکنم آنها هم مثل من برای نفس کشیدن آمده اند و این همه معطلی را تحمل کرده اند... سید وارد می شود، همه به احترامش بر می خیزند و به او تسلیت می گویند. کناری می نشیند تا توجه مردم را به خود جلب نکند، تا همه ی نگاه ها به سوی او نباشد، اینطور کار سخنران و مداح هم راحت تر می شود.

سخنران از فضائل و صفات پسندیده ی مادر می گوید و مداح از مصائب او، و چه روضه ای برپا می شود، بعد ها که عکس های مراسم را نگاه می کردم، دیدم سید چه گریه ای میکند و چه اشکی میریزد در مصیبت مادر... چرا که صاحب عزای آن مجلس است و در عزاداری به مولایش صاحب الزمان تأسی میکند که در فاطمیه مصیبت زده است و روضه ها را نه فقط می شنود، بلکه میبیند...

در آخر مهمان سفره ای بودیم که سید برای مادرش حضرت زهراء سلام الله علیها گسترده بود و عجب قیمه ای بود، قیمه ی روضه های فاطمیه... به همراه آب معدنی همیشگی سفره های سید، تا شاید دیگران یاد بگیرند به جای اسرائیلی کردن سفره ها با پپسی و کوکا کولا، بر سر سفره آب بیاورند که مهریه ی حضرت زهراست...




طبقه بندی: رهبری و علماء،  دلنوشته، 
برچسب ها: فاطمیه، سید علی حسینی خامنه ای، پپسی و کوکا کولا، روضه، حسینیه امام خمینی، حضرت زهراء، نفس کشیدن،  
[ دوشنبه 16 اردیبهشت 1392 ] [ 13:53 ] [ مهزیار خاکی ]
سلام... فرصتی شد که بعد از مدتها دوری از اینترنت و فضای سایبری سری بزنم و ایام شهادت صدیقه ی طاهره سلام الله علیها رو خدمت همه ی محبان و ارادتمندان آن حضرت تسلیت عرض کنم... فاطمه ی زهرایی که بهترین راه برای شناخت ابعاد وجودی اش مراجعه به سخنان و رفتار پدرشان رسول اکرم صلی الله علیه و اله در مورد ایشان است. آن جایی که رسول اکرم ص می فرمودند: اگر همه ی خوبی ها را جمع کنند، می شود فاطمه ی زهرا... یا جایی که در مورد نحوه ی استقبال رسول خدا از حضرت زهراء روایت شده است: قام الیها؛ نه تنها حضرت از جای خود بر می خواستند،که به سوی ایشان هم می شتافتند!

و همین زهرای اطهر است که به بهترین شکل از مولای خود امیر المومنین علیه السلام دفاع میکند، نه فقط با لسان و بیان بلکه با جان و تمام وجود از امامش دفاع میکند! تا جایی که حتی مرقد مطهرش در راستای دفاع از ولایت پنهان مانده و بر هیچکس آشکار نیست. امام باقر علیه السلام در جواب سائلی که از علت مخفی بودن قبر حضرت می پرسد فرمودند: حضرت زهرا را شبانه دفن کردند، زیرا ایشان وصیت کرده بود که آن دو مرد بر او نماز نخوانند...

ان شاء الله ما هم بتوانیم در راستای دفاع از ولایت به گرد چادر خاکی زهرای بتول برسیم و سطوح دفاع از ولایت را در خود بالا ببریم... و مهمترین کار این است که تاریخ را مطالعه کنیم و از گذشته عبرت بگیریم که امیر المومنین فرمودند: هر روزی برای ما عبرت است اگر در مورد آن بیندیشیم...

در آخر ضمن تسلیت مجدد ایام پر فروغ فاطمیه از خوانندگان وبلاگ حقیر التماس دعای فراوان دارم که منو توی مراسم هایی که شرکت میکنید فراموش نکنید... و من الله توفیق... مهزیار بن علی الخاکی... یا علی





طبقه بندی: اهلبیت علیهم السلام،  دلنوشته، 
برچسب ها: فاطمیه، تسلیت، زهراء، قام الیها، ولایت، دفاع، مرقد و قبر مطهر،  
[ شنبه 24 فروردین 1392 ] [ 14:29 ] [ مهزیار خاکی ]
یکی از مشکلاتی که در زمینه اخلاق برای جوونای ما پیش میاد، اصل مسئله ی بد اخلاقی با خانواده و یا دیگران هستش! و وقتی با همین جوونا صحبت میکنی بسیار مشتاق هستند که این مسئله حل بشه و برای همیشه بد اخلاقی رو کنار بذارند! و با همه خوش اخلاق باشند. فقط در این زمینه به یه موتور محرک احتیاج دارند! یکی که بهشون کمک کنه! و اونا رو در این مسیر یاری بده!

در پست قبل اشاره کردم که اگر تقوا در کار نباشه، این خوش اخلاقی به بیراهه میره و نه تنها مفید نیست بلکه میتونه بسیار مضر هم باشه! چرا که این تقواست که به تو کمک میکنه در برابر هر کسی دلربایی نکنی و سلامت جامعه رو با همین خوش اخلاقی به خطر نیندازی!  و این که معنای تقوا چیه و چطور حاصل میشه بحث مفصلی داره که میتونید به کتب مربوطه (مثل کتاب ده گفتار شهید مطهری) مراجعه کنید! فقط همین رو بگم که تقوا توسط خود شخص حاصل میشه و اگر در نفس انسان بوجود اومد، معجزه میکنه و انسان رو به درجات والای انسانی میرسونه!


* اما برم سراغ بحث اصلی! اینکه یه جوون توی خونه یا هر جای دیگه بد اخلاقی میکنه، دلایل مختلفی میتونه داشته باشه از جمله اینکه از دیگران بد اخلاقی میبینه و فکر میکنه بهترین عکس العمل در مقابل این بد اخلاقی، مقابله به مثل است و باید اون هم بد اخلاقی کنه! در حالی که با کمی تفکر میبینه اگر در مقابل این رفتار بد دیگران، بد اخلاقی کنه، آتیش خشم طرف مقابل رو بیشتر میکنه و خودش رو نزد طرف مقابل منفور میکنه! تا حدی که ممکنه راه برگشتی برای دو طرف باقی نمونه! و هر دو از هم متنفر بشوند! در حالی که اگر بر عکس عمل کنه و به بهترین شکل جوابشو بده، در مرحله اول خشم طرف مقابل فرو مینشینه، و همچنین طرف شیفته ی برخورد خوب او میشه و همون موقع و یا بعدها از رفتار بدش پشیمون میشه و تصمیم به عذر خواهی میگیره، البته شاید ابراز نکنه! ولی اینکه پشیمون میشه و تصمیم به عذرخواهی میگیره حرفی درش نیست!

* دلیل دیگه میتونه ترحم بیش از حد کسانی مثل پدر و مادر باشه که گاهی در مقابل چشم دیگران صورت میگیره! که همین باعث تندی برخورد جوون میشه! اما همه ی ما میدونیم که  بهترین برخورد در این شرایط اینکه که تو هم محترمانه (نه بچگانه) این محبت حقیقی والدین رو پاسخ بدی و با این کار شخصیت والای خودتو به دیگران نشون بدی! که مطمئناً با این برخورد ذره ای کوچیک نمیشی و اتفاقا همه میگن چقدر جوون خوبی که اینقدر در مقابل رفتار پدر و مادرش محترمانه برخورد میکنه! ولی توصیه من به کسایی که نمیتونن اینقدر محترمانه برخورد کنن اینه که راه دوم که «سکوت» باشه رو امتحان کنن! با این کار به خوبی میتونن جلوی خشم خودشونو بگیرند.

* ممکنه این بد اخلاقی به خاطر این باشه که جوون بین خودش و والدین اختلاف سنی و فرهنگی زیادی حس میکنه و کارهای اونا رو حمل بر بی احترامی و ... میکنه که این مسئله در خیلی از جوونا وجود داره! و جالب اینجاست که هر جوونی فکر میکنه فقط خودش نسبت به والدین چنین احساسی داره! برای حل شدن این مسئله برای فرد، خوبه که یه نگاهی به گذشته و آینده ی خودش بکنه، که روزی کوچیک بود و پدر و مادر موجب افتخار و حامی همیشگی او در برابر تمام جهان بودند و روزی هم خود او پدر یا مادر خواهد شد و ممکنه فرزندانش نسبت به او چنین احساسی داشته باشند. و این فرد باید بدونه وقتی در جمعی پدر او کاری میکنه که متناسب با این زمانه نیست، فقط او نیست که این مسئله رو درک میکنه، بلکه همه ی اطرافیان متوجه این اختلاف سنی و فکری هستند و نیاز ی نیست که او کار والدین را برای دیگران توجیه کنه و یا به خاطر کار آنها عصبانی بشه و برخوردی کند که موجب پشیمانی او باشه! پس اگر میخواهد دیگران نیز در آینده با او به خوبی کنار بیایند، باید بهترین رفتار را در این مواقع داشته باشد، دقیقا همان رفتاری که انتظار دارد در آینده با او بشود. که این یک قانون الهی است!

* بذار به این مسئله هم اشاره کنم که بارها دیدم جوان هایی که در کودکی داستان این قانون الهی را در کتابهای درسی شون خوندن و فیلم های بسیاری (مثل فیلم هندی باغبان) در این زمینه دیدند، ولی چون به دید عبرت نمی نگرند و به سرعت در زندگی خود عملی نمی کنند به باد فراموشی می سپارند و اتفاقا در آینده هم دچار ناملایمت های دیگران که نتیجه ی ناملایمتهای جوانی خودشان است میشوند! بازم خوش به حالشون که در دنیا عذاب میشن که وای به حال کسانی که در دنیا کیفر اعمال بدشان را نمی بینند... آخه عذاب آخرت بسیار  سخت تر و دردناک تر از دنیاست!!!

جمع بندی مطلب این باشه، که این بد اخلاقی علت های مختلفی میتونه داشته باشه! که با کمی تفکر میتونید برای اون راههایی بسیار عالی پیدا کنید! به شرطی که این تفکر به همراه مشورت باشه! خلاصه هر گلی زدی به سر خودت زدی! اگر به فکر معنویات زندگی خودت باشی همیشه سربلند و پیروز خواهی بود... و در محضر خدا با افتخار از نتیجه زندگی دنیا حاضر میشوی.... به شرط صلوات بر محد و آل محمد. در ضمن هر دلیل دیگه ای که برای این مسئله به ذهنتون میرسه در قسمت نظرات بگید که این مطلب تکمیل بشه... التماس دعا... یا علی...




طبقه بندی: اخلاقی،  دلنوشته، 
برچسب ها: اخلاق، بداخلاقی، مشاوره، تندی،  
[ جمعه 13 بهمن 1391 ] [ 11:34 ] [ مهزیار خاکی ]
از کودکی به ما گفتند، پیامبر دین ما محمد (صلی الله علیه و اله و سلم) است و ما همگی جیره خوار سفره ی اوییم و هر آنچه از عقیده و دین داریم از اوست و به برکت زحمت های اوست، که چه زحمت ها برای دین خدا کشید... ای رسول خدا، چقدر تو را آزردند مردم زمانت و همچنین همه ی امت اسلام تا به امروز که آنچه تو سفارش کرده بودی را با اقتدا به تهمت «هزیان گویی» رها کردند و قلمی را شکستند که تو طلب کردی ولی هرگز به دست تو نرسید تا بنویسی برایمان آنچه موجب هدایتمان میشد تا روز قیامت که اگر مانع تو نمی شدند دیروز و امروز و فردایمان تضمین بود تا کسی گمراه نشود و همه پیرو حق باشند که خود فرمودی علی با حق است و حق با علی است.


به ما گفتند «همانا در رسول خدا برای شما اسوه ای نیکوست.» که هر چه بخواهید در اوست و دین او بهترین و کامل ترین ادیان است آمده است تا مکارم اخلاق را تمام کند که اگر فقط در این مورد از تو الگو می گرفتیم و پیروی می کردیم، امروز بهترین امت ها بودیم و همه را به دین اسلام می کشاندیم که پروردگارش به او گفت اگر اخلاقت خوب نبود و بداخلاق بودی مردم از اطرافت پراکنده می شدند... و من اینجا مانده ام که اگر میدانیم او بهترین الگوست و بهترین اخلاق را داشت و اصلا برای اتمام مکارم اخلاق آمده است پس چرا اندر خم کوچه ی بد اخلاقی و خشونت مانده ایم!؟ و چرا هیچوقت سعی نمی کنیم در اخلاق و رفتارمان تجدید نظر کنیم تا مسلمانان را به خشونت نشناسند و بهترین رفتارها را مخصوص مسلمانان بدانند!؟

ولی آن بزرگوار هرگز به اخلاق اکتفا نکرد که در «زندگی خصوصی» زخم زبان بزنند که شما در احکام مانده اید و اخلاق را فراموش کرده اید... چرا که بخش اعظمی از رسالت او تدوین احکام زندگی امت بود... اصلا مگر احکام از اخلاق جداست!؟ و بیایند عنوان انتخاب کنند که «اخلاقتو خوب کن» که همین خوش اخلاقی های غیر الهی است که عقاید مردم را سست میکند... و مشکل از اینجاست که نفهمیدیم کجا با اخلاق باشم و کجا بی اخلاق که «محمد (ص) فرستاده خداست؛ و کسانی که با او هستند در برابر کفار سرسخت و شدید، و در میان خود مهربانند» نفهمیدیم که اول باید با تقوا باشی و بعد خوش اخلاق تا با این اخلاق خوب دل نوامیس مردم را نربایی که این نوع خوش اخلاقی هدف رسول خدا نبود... و خوب است این را هم بدانیم که حضرت امیر به دخترهای جوان سلام نمی کرد تا مبادا دلی از کسی در این میاد ربوده شود و توپی به زمین شیطان انداخته شود!!!


ولی ای رسول خدا! اشاره ای کردم به زحمت هایی که برای این امت کشیدی و اذیت هایی که شدی!!! ولی آنقدر برای ما از مصیبت هایت نگفتند که سخت باورمان می شود تو هم برای دین اسلام مصیبت دیده باشی... از زخم زبان شنیدن ها و مسخره شدن ها گرفته تا شکستن دندان مبارکت و آن خاکسترها و شکمبه هایی که روی سرت می ریختند و تو تحمّل میکردی و حتی به زبان می آوردی که از امتم مزد رسالت نمیخواهم مگر مودت و ابراز محبت به خاندانم که چه زیبا ادا کردند این مزد رسالت را و نگذاشتند عرق از پیشانی خاندانت که مشغول کفن و دفن تو بودند خشک شود... از آنها که روی سرت خاکستر میریختند انتظاری نبود ولی همه ی خواست تو از امتی بود که برای مسلمان شدنشان زحمتها کشیده بودی... راستی شاید این مصیبت نخواندن از تو به خاطر این است که خود فرمودی: «حسین از من است و من از حسین» و خود بارها برای حسین گریه کردی و سفارش کردی به حسین... و حق هم همین است که لا یوم کیوم الحســـــــیـن ...

مهزیار بن علی / 16 ربیع الاول 1434 قمری / 9 بهمن ماه 1391 شمسی / تهران، شهر امام خامنه ای




طبقه بندی: اهلبیت علیهم السلام،  علمی-روایی،  دلنوشته، 
برچسب ها: رسول خدا، میلاد، اسوه حسنه، اخلاق نیکو، اخلاقتو خوب کن، زندگی خصوصی، تقوا،  
[ دوشنبه 9 بهمن 1391 ] [ 23:25 ] [ مهزیار خاکی ]
سلام. بعد از مدتها فرصتی پیدا کردم برای سر خاروندن و همچنین سر و سامون دادن به وبلاگ و بقیه فعالیت های سایبری! کم کم داریم نزدیک میشیم به ایام الله دهه فجر و قضیه ی بی ربطی که هر ساله در این ایام مبارک اتفاق میفته، و تنها ربطشون شباهت اسمیه. این اتفاق چیزی نیست جز جشنواره فیلم فجر که هر ساله مصادف میشه با بهمن ماه و این ایام مبارکه! اصلا آدم این فیلم ها رو که میبینه یاد امام و شهداء میفته! یاد اهداف عالیه ی انقلاب میفته، یاد دستورات که نه بلکه منویات رهبری معظم میفته... بابا دمتون گرم، خسته نباشید! شما و این همه تلاش برای تخریب، ببخشید ترویج اسلام محاله...


طی برنامه ای که برای دیدن فیلم دارم، دو تا فیلم آخری که دیدم، یکی خارجی بود و دیگری ایرانی! با دیدن فیلم ایرانی میخواستم گریه کنم که چطور با ابزار جمهوری اسلامی عزیز، اعتقادات و دین مردم رو به بازی گرفتند و چه چیز هایی تحویل مردم میدند... دوست دارم بشینم و ساعتها در مورد اون فیلم ایرانی حرف بزنم و درد دل کنم، ولی چون فرصت نقد کامل این فیلم رو ندارم حتی از مطرح کردن اسمش هم خودداری میکنم... اسمشو که میشنوی یاد اخلاقیات میفتی، ولی اگر خودتو تا آخر به جریان فیلم بسپاری از خدا و ملائکه و مرگ و زندگی و دنیا و معاد دست میکشی... اصلا که متوجه نشدید اسمش چی بود!؟ الحمدلله.

اما از فیلم خارجی براتون بگم که از هر جهت نگاه میکنی محشره و تنها نقطه اشتراکش با بعضی فیلم های ایرانی اینه که هر دو عقاید فاسد به جامعه تزریق میکنن... حالا اونا از طریق هالیوود و غیره و اینا از طریق وزارت ارشاد جمهوری اسلامی ایران... جالب اینجاست که اونا برای جهان فیلم میسازند و ما برای تهران! اونا ابر و باد و مه خوشید و فلک رو به کار میکشن و ما راه میفتیم توی خیابون های تهران و از دو تا دختر و پسر عاشق فیلم درست میکنیم و تو جشنواره بهش سی(مرغ) بلورین میدیم که این فیلها شصت(مرغ) آهنی هم از سرشون زیاده...






جاتون خالی بهمون خبر رسید که پنجشنبه گذشته نمایشگاه کتاب قم شروع میشه ما هم با چند تا از رفقا راه افتادیم که بریم برای دیدن کتابها، قبل از ساعت 10 رسیدیم و دیدیم خبری از خرید کتاب نیست و فعلا همه مشغول مراسم افتتاحیه هستند، ما هم از راه های میانبر رفتیم توی نمایشگاه تا به غرفه دار های عزیز خسته نباشید بگیم و یه نگاهی هم به کتابهاشون انداخته باشیم. جاتون خالی در حین سخنرانی یکی از مدعوین مراسم افتتاحیه، یه معترض به اوضاع نمایشگاه که ظاهرا از ناشران کتاب بود نمایشگاه رو روی سرش گذاشت و کلی گلوی خودشو پاره کرد تا صداش به جایی برسه که باید بگم در نطفه که نه! بعد از کمی سر و صدا در عَلَقه خفه شد... یک ساعتی گذشت که ناگهان دیدم کلی خبرنگار دارن از ما عکس و فیلم میگیرن، تا اومدیم کمی به خودمون برسیم فهمیدیم که اینا برای ثبت لحظه افتتاحیه و قیچی کردن و این چیزا اومدن و این توهم برا این بود که ما زود تر از زمان افتتاحیه وارد شده بودیم...

چشمتون روز بد نبینه که اون روز با نگاه کردن به قیمت هر کتاب یه فشار به قلبم میومد... که قیمت ها سه- چهار برابر شده بود. خدا رحم کرد که سالم از نمایشگاه اومدیم بیرون. راستی یه سری هم به مزار مرحوم مدرس افغانی زدیم تا هدیه به روحش صلواتی بفرستیم و این اوضاع کتاب رو بهش تسلیت بگیم...

ایشالا خدا توفیق بده که بازم از این فرصت ها پیدا کنم تا حرف دلمو بنویسم و وقت گرانبهای شما عزیزان رو بگیرم برای خوندن حرفای بی ارزش خودم... البته شکست نفسی میکنم، التماس دعا، یا علی...





طبقه بندی: دلنوشته، 
برچسب ها: نمایشگاه کتاب قم، هالیوود، وزارت ارشاد جمهوری اسلامی، اعتقادات فاسد، افتتاحیه، قیمت کتاب،  
[ شنبه 7 بهمن 1391 ] [ 19:49 ] [ مهزیار خاکی ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

تعداد کل صفحات : 10 ::      1   2   3   4   5   6   7   ...  

درباره وبلاگ


طلبه هستم و طلبگی را راه سعادت میدانم که موجبات سعادت خود و سعادت خلق الله را فراهم می آورد، البته اگر فرصت را از دست ندهیم...

ایرانی، خوزستانی و ماهشهری هستم... و «حب الوطن» را «من الایمان» میدانم، چرا که حضرات معصومین علیهم السلام فرمودند...

چند سالی است که در مدینه ی فاضله ی قم، مشغول تحصیل هستم... و زندگی در قم را در آخر الزمان مفز از عذاب الهی میدانم... و البته رجوع به وطن را بعد از رسیده شدن لازم...

مدتهاست که وبلاگی زدم و حضور شما را در این کلبه ی حقیرانه خوش آمد میگویم و در خواست میکنم که هر مطلبی را که خوشتان آمد، نظر بگذارید و برای دیدن پاسخ بنده به نظرتان مجددا رجوع کنید...

حرف من اینه: من که قراره بمیرم، کاش یه طوری و یه جایی و یه زمانی بمیرم که در راه خدا و معصومین باشه... مثلا با شهادت از این دنیا برم، یا تو روضه ی ارباب بی کفنم جون بدم، یا وقت سحر برم... شایدم هر سه با هم...

این پست الکترونیک:
khakimahziyar@gmail.com

اینم شماره موبایلم:
09335766855 (فقط پیامک)

آی دی من در اینستاگرام:
mahziyar_khaki

* ارسال لینک وایمیل های تبلیغاتی، ممنوع!!!

آخرین مطالب
لیست آخرین مطالب
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب

  • دانلود فیلم
  • خرید vpn
  • ضایعات