تبلیغات
یک طلبه ماهشهری!
یک طلبه ماهشهری!
وبلاگ شخصی مهزیار خاکی... 
قالب وبلاگ
نویسندگان
نظر سنجی
نظرتون در مورد فضای کلی وبلاگ «یک طلبه ماهشهری» چیه!!؟؟







لینک دوستان
مدتها بود که میخواستم از عطر یک حضور بنویسم، از لحظات خوش انتظار، از قدم برداشتن در راه محبوب و از اشتیاق دیدار، میخواستم بنویسم و با نوشته ام فریاد بزنم احساسم را به او. احساسی که قرین با عقلانیت است، و آنقدر محکم و استوار شده که بادهای سخت آن را نلغزاند، وقتی به من گفتند این گروه رهسپار دیدارند و تو مختاری که با ما بمانی یا اینکه به دیدار بروی، وقتی که مردد ماندم که به دیدار بروم یا به مقر، برای برنامه ریزی کار تبلیغی فردا... آنجا بود که دل و عقل را همسو کردم و با کاروان به سوی محل دیدار رفتم، رفتم تا نفس بزنم در کوی او... وقتی که 4-5 ساعت زودتر رسیدیم به کوی یار و من باز مردد ماندم که بمانم و چند ساعت وقت بگذرانم و یا برگردم و به کارهای گروه برسم...

گذشت و گذشت  و من بین دو راهی رفتن و ماندن سرگردان بودم، مانده بودم که حضور منِ روحانی در دیداری که نه صدای یار را میشنوم و نه به خوبی چهره ی دلربایش را میبینم، چه فایده ای دارد!؟ با خود میگفتم به جای حضور در مجلس روضه، بروم و روضه های شبهای آینده ام را آماده کنم... فاطمیه بود و روضه خواندن برای مادر سادات برای من که شرف سیادت ندارم ، مشکل... هر چه بود گذشتیم و گذشتیم و بعد از گذراندن موانع، به حسینیه رسیدیم... وقتی خوشحال بودیم که در صفوف آخر نماز جماعت نشسته ایم، نگاهی به ساعت انداختیم و وا رفتیم، چرا که هنوز یک ساعت مانده بود به اذان مغرب... شروع کردیم به صحبت کردن با جوانانی که از همه قشر و تیپ و قیافه ای به حسینیه آمده بودند، و وجه مشترک همه ی ما عشق به یار بود... بین خودمان بحث مطرح می کردیم، یکی میشد سائل و دیگری مجیب، تا این یک ساعت هم به همراه برکات علمی و تبلیغی که داشت، گذشت.

گفتم خودمان، منظورم طلبه ها بود. آن شب حسینیه پذیرای حدود 50 روحانی بود که همگی خود را مهمان یار میدانستیم... ماندیم و ماندیم تا نماز جماعت برپا شد جماعتی که امامش یارِ یار بود. همان یار که به جرم یاری یار سالهاست که مورد هجوم دوست و دشمن قرار گرفته، روزی نیست که برایش جوک درست نکنند و به سخره اش نگیرند اما او مثل مالک برای علی ایستاده است... مالکی که این روزها هم تنور دشمن کشی اش در حال روشن شدن است. تا هر کسی به خودش جرئت حضور در عرصه ی سیمرغ را ندهد...  از آیتِ خدا، شیخ احمد جنتی که بگذریم برویم به سراغ انتظار... انتظاری شیرین برای دیدن یار...

کلام را خلاصه کنم، آن لحظه ای که وارد حسینیه شد و ما نسیم حضورش را حس کردیم تمام تردید های گذشته ام در مورد کیفیت حضور از بین رفت و دیدم نیازی به دیدن و شنیدن نیست... همین که در حسینیه ای باشم که او حاضر است یک دنیا ارزش دارد. تو چه میدانی که من نفس کشیدن در جایی که تو هستی را دوست دارم... 

سیدی برای مادرش مجلس ترحیم گرفته است، حسینیه اش را مشکی پوش کرده و در یک دعوت عمومی از مردم خواسته که با حضور خود موجب تسلی خانواده باشند... مردم هم روی سید را گرفته اند و به سوی حسینه ی او رفته اند، فکر میکنم آنها هم مثل من برای نفس کشیدن آمده اند و این همه معطلی را تحمل کرده اند... سید وارد می شود، همه به احترامش بر می خیزند و به او تسلیت می گویند. کناری می نشیند تا توجه مردم را به خود جلب نکند، تا همه ی نگاه ها به سوی او نباشد، اینطور کار سخنران و مداح هم راحت تر می شود.

سخنران از فضائل و صفات پسندیده ی مادر می گوید و مداح از مصائب او، و چه روضه ای برپا می شود، بعد ها که عکس های مراسم را نگاه می کردم، دیدم سید چه گریه ای میکند و چه اشکی میریزد در مصیبت مادر... چرا که صاحب عزای آن مجلس است و در عزاداری به مولایش صاحب الزمان تأسی میکند که در فاطمیه مصیبت زده است و روضه ها را نه فقط می شنود، بلکه میبیند...

در آخر مهمان سفره ای بودیم که سید برای مادرش حضرت زهراء سلام الله علیها گسترده بود و عجب قیمه ای بود، قیمه ی روضه های فاطمیه... به همراه آب معدنی همیشگی سفره های سید، تا شاید دیگران یاد بگیرند به جای اسرائیلی کردن سفره ها با پپسی و کوکا کولا، بر سر سفره آب بیاورند که مهریه ی حضرت زهراست...




طبقه بندی: رهبری و علماء،  دلنوشته، 
برچسب ها: فاطمیه، سید علی حسینی خامنه ای، پپسی و کوکا کولا، روضه، حسینیه امام خمینی، حضرت زهراء، نفس کشیدن،  
[ دوشنبه 16 اردیبهشت 1392 ] [ 14:53 ] [ مهزیار خاکی ]
سلام... فرصتی شد که بعد از مدتها دوری از اینترنت و فضای سایبری سری بزنم و ایام شهادت صدیقه ی طاهره سلام الله علیها رو خدمت همه ی محبان و ارادتمندان آن حضرت تسلیت عرض کنم... فاطمه ی زهرایی که بهترین راه برای شناخت ابعاد وجودی اش مراجعه به سخنان و رفتار پدرشان رسول اکرم صلی الله علیه و اله در مورد ایشان است. آن جایی که رسول اکرم ص می فرمودند: اگر همه ی خوبی ها را جمع کنند، می شود فاطمه ی زهرا... یا جایی که در مورد نحوه ی استقبال رسول خدا از حضرت زهراء روایت شده است: قام الیها؛ نه تنها حضرت از جای خود بر می خواستند،که به سوی ایشان هم می شتافتند!

و همین زهرای اطهر است که به بهترین شکل از مولای خود امیر المومنین علیه السلام دفاع میکند، نه فقط با لسان و بیان بلکه با جان و تمام وجود از امامش دفاع میکند! تا جایی که حتی مرقد مطهرش در راستای دفاع از ولایت پنهان مانده و بر هیچکس آشکار نیست. امام باقر علیه السلام در جواب سائلی که از علت مخفی بودن قبر حضرت می پرسد فرمودند: حضرت زهرا را شبانه دفن کردند، زیرا ایشان وصیت کرده بود که آن دو مرد بر او نماز نخوانند...

ان شاء الله ما هم بتوانیم در راستای دفاع از ولایت به گرد چادر خاکی زهرای بتول برسیم و سطوح دفاع از ولایت را در خود بالا ببریم... و مهمترین کار این است که تاریخ را مطالعه کنیم و از گذشته عبرت بگیریم که امیر المومنین فرمودند: هر روزی برای ما عبرت است اگر در مورد آن بیندیشیم...

در آخر ضمن تسلیت مجدد ایام پر فروغ فاطمیه از خوانندگان وبلاگ حقیر التماس دعای فراوان دارم که منو توی مراسم هایی که شرکت میکنید فراموش نکنید... و من الله توفیق... مهزیار بن علی الخاکی... یا علی





طبقه بندی: اهلبیت علیهم السلام،  دلنوشته، 
برچسب ها: فاطمیه، تسلیت، زهراء، قام الیها، ولایت، دفاع، مرقد و قبر مطهر،  
[ شنبه 24 فروردین 1392 ] [ 15:29 ] [ مهزیار خاکی ]

درب شعله گرفته، با ضرب لگد بر صورت و سینه و پهلوی صدیقه کبری برخورد کرد. و میخِ در، بر سینه ی حضرت فرو رفت و خون جاری شد. و یکی از استخوان های سینه اش را شکست. و صدای ناله اش بلند شد... (عوالم العلوم)

****************************
صدای شیهه ی اسبها و بر هم خوردن سلاح ها و نیزه ها، هنگام حمله به خانه ی حضرت زهرا شنیده میشد... (الکوکب الدری)
****************************
عمر وارد خانه شد، و بر هر دو طرف صورت حضرت زهرا، چنان از روی پوشش صورت، سیلی زد که چشمان حضرت پر از خون شد... (بحار الانوار/ج43)
****************************
عمر چنان سیلی به صورت زهرا زد، که گوشواره اش شکست. (بحار الانوار/ج29)
****************************
عمر به قنفذ گفت: آنقدر فاطمه را بزن تا دست از علی بکشد. (بحار الانوار/ج30)
****************************
حضرت امام صادق: سبب شهادت فاطمه، ضربتی بود که قنفذ غلام عمر، بر او وارد ساخت.  (بحار الانوار/ج43)
****************************
امام رضا: ما مادر صالحه ای داشتیم که از دنیا رفت، در حالی که بر ابوبکر و عمر غضبناک بود. و پس از مرگش خبری از رضایت او، از آن دو، به ما نرسیده است. (الطرائف/ ابن طاووس)
****************************
پیامبر اکرم فرمودند: بدانید که درب خانه ی فاطمه درب خانه ی من، و خانه اش خانه ی من است. هرکس حرمت آن را بشکند، حجاب خداوند را هتک کرده است! (بحارالانوار/ ج22)
****************************
همیشه غمهای علی با نگاه به چهره ی فاطمه برطرف میشد. اما آن روز که قرمزی چشم فاطمه را در اثر سیلی دید. تمام غصه ها بر قلب علی نشست. (ارشاد القلوب)
****************************
حضرت زهرا در روزهای آخر چنین دعا می کردند:
خدایا به حق برگزیدگانت و به حق گریه های کودکانم در فراق من، گناهکاران شیعیان من و فرزندانم را مورد مغفرت خویش قرار ده... (بحارالانوار/ ج43)
****************************

فاطمیه می گیریم تا بپرسیم:
* چرا جنازه ی رسول خدا سه روز بر زمین ماند؟؟؟
* چرا جنازه ی حضرت بعد از سه روز توسط امیر المومنین دفن شد؟؟؟
* چرا فقط ده نفر بر جنازه ی حضرت نماز خواندند؟؟؟
* چه کسانی باعث مظلوم کشی در عالم شدند؟؟؟
* چه کسانی باعث شدند امت بشود 73 فرقه؟؟؟
* آیا می شود یک زن 18 ساله به مرگ طبیعی از دنیا برود؟؟؟
* چرا فاطمه را در شب دفن کردند؟؟؟
* چرا خلفا بر جنازه ی فاطمه نماز نخواندند؟؟؟
* چرا قبر فاطمه هنوز که هنوز است نا معلوم و مخفی است؟؟؟
* چه کسانی مسبب واقعه ی کربلا شدند؟؟؟

فتأمّل...




طبقه بندی: اهلبیت علیهم السلام،  علمی-روایی،  دلنوشته، 
برچسب ها: فاطمیه، عزا، سوال، تسلیت، عمر، ابوبکر، خلیفه، خلفا،  
[ سه شنبه 5 اردیبهشت 1391 ] [ 09:09 ] [ مهزیار خاکی ]

...پس از چندی که گذشت عمر به ابوبکر گفت: بیا تا نزد فاطمه علیها السلام برویم، چرا که ما او را به غضب درآورده ایم.

پس به اتفاق یکدیگر نزد فاطمه علیها السلام رفته و از او اجازه ی ورود گرفتند، لکن فاطمه علیها السلام به آنها اجازه ی ورود نداد، ناچار نزد علی علیه السلام آمده و با او سخن گفتند، تا آنکه آنها را بر فاطمه علیها السلام وارد کرد.

پس همین که آن دو نزد فاطمه علیها السلام نشستند، فاطمه علیها السلام صورت خود را به دیوار برگرداند. در این هنگام آن دو به فاطمه علیها السلام، سلام کردند، لکن او جواب سلام آنها را نداد، لذا ابوبکرشروع به سخن کرده و گفت:

ای حبیبه ی رسول خدا آیا ما در مورد ارث پیامبر و همچنین در مورد شوهرت تو را به غضب در آوردیم؟

فاطمه علیها السلام گفت:

چه میشود تو را، که اهل و خانواده ات از تو ارث ببرند، لکن ما از محمد صلی الله علیه و آله ارث نبریم! سپس فاطمه گفت: آیا اگر حدیثی از پیامبر را به یاد شما بیاورم قبول میکنید، و به آن اعتقاد پیدا می کنید؟

عمر و ابوبکر گفتند:آری.

پس فاطمه گفت: شما را به خدا قسم آیا از پیامبر نشنیدید که میگفت:

«رضایت فاطمه، رضایت من و غضب فاطمه، غضب من است. پس هر کس فاطمه دختر مرا دوست داشته باشد، همانا مرا دوست داشته و هر کس فاطمه را راضی کند مرا راضی کرده است و هر کس فاطمه را به غضب آورد، همانا مرا به غضب آورده است».

عمر و ابوبکر گفتند: آری از پیامبر صلی الله علیه و آله شنیدیم.

فاطمه علیها السلام گفت:
پس همانا من، خداوند و ملائکه را شاهد میگیرم که شما دو نفر مرا به سخط و غضب درآوردید و مرا راضی نکردید، و هرگاه پیامبر را ملاقات کنم از شما دو نفر به او شکایت خواهم کرد...

منبع از کتب اهل سنت: کتاب «
الامامة والسیاسة» نوشته ابومحمد عبدالله بن مسلم بن قتیبۀ دینوری (معروف به ابن قُتَیبَة) در گذشته سال 276 هجری،جلد اول صفحه ی 13، چاپ سوم، 2جلد در یک مجلّد.


*************************

سلام. این روایت را برای شروع خدمتتون ارائه دادم که گوشه ای از حقایق تاریخی که از جانب شیعه و سنی قطعی و یقینی است، برای مسلمین جهان روشن بشود!

بنده، هم شیعیان عزیز و هم برادران اهل سنت را به شناخت هر چه بیشتر یگانه دختر خاتم پیامبر حضرت محمد بن عبدلله صلی الله علیه و اله و سلم که به نا حق و مظلومانه به شهادت رسیده اند، دعوت میکنم...

رفقا! از 365 روز سال، فقط 20 روز به ایام شهادت این بانوی بزرگوار اختصاص داره! پس چقدر خوبه که علاوه بر سنگ تمام گذاشتن در عزاداری ایشان، در کسب معرفت و شناخت حقشان تلاش و کوشش کنیم...

و من الله توفیق... یا علی...



طبقه بندی: علمی-روایی،  دلنوشته، 
برچسب ها: فاطمیه، تسلیت، شهادت، اهل سنت،  
[ پنجشنبه 17 فروردین 1391 ] [ 19:33 ] [ مهزیار خاکی ]

زیر باران دوشنبه بعد از ظهر    /    اتفاقی مقابلم رخ داد

وسط کوچه ناگهان دیدم    /    زن همسایه بر زمین افتاد

سیب ها روی خاک غلطیدند    /    چادرش در میان گرد وغبار

قبلا این صحنه را...نمی دانم    /    در من انگار می شود تکرار

آه سردی کشید،حس کردم    /    کوچه آتش گرفت از این آه

و سراسیمه گریه در گریه    /    پسر کوچکش رسید از راه

گفت:آرام باش! چیزی نیست    /    به گمانم فقط کمی کمرم...

دست من را بگیر،گریه نکن    /    مرد گریه نمی کند پسرم

چادرش را تکاند، با سختی    /    یا علی گفت و از زمین پا شد

پیش چشمان بی تفاوت ما    /    ناله هایش فقط تماشا شد

صبح فردا به مادرم گفتم    /    گوش کن ! این صدای روضهء کیست

طرف کوچه رفتم و دیدم    /    در و دیوار خانه ای مشکی است

با خودم فکر می کنم حالا    /    کوچه ء ما چقدر تاریک است

گریه،مادر،دوشنبه،در،کوچه    /    راستی! فاطمیه نزدیک است...

سید حمید رضا برقعی




طبقه بندی: شعر، 
برچسب ها: فاطمیه، تسلیت، عزا، دوشنبه، بعد از ظهر،  
[ سه شنبه 13 اردیبهشت 1390 ] [ 22:32 ] [ مهزیار خاکی ]

آجرك الله یا بقیة الله

چرا از شنبه طنز چهار چرخ هر شب از شبكه سه سیما پخش شود؟

پخش سریال طنز در ایام فاطمیه!

ایامی كه تمامی هستی از داغ مادر آفرینش عزادار هستند..

آیا در این ایام خنده معنایی دارد؟

تکلیف ما فاطمیون چیست؟؟

تماس با شماره های زیر و نظر مثبت مبنی بر لغو پخش سریال مذكور در این ایام

 ۱۶۲ (تهران)      ۰۲۱۲۷۸۱ (شهرستان ها)       ۳۰۰۰۱۶۲ (پیامک)

فاطمیون عزیز لطفاً اطلاع رسانی کنید

ما زنده به آنیم كه آرام نگیریم ..... موجیم كه آسودگی ما عدم ماست

«برگرفته از سایت شور حسینی»

http://www.jtch.ir/UploadFile/DailyPicture/thumb_w-fatema-1425.jpg




طبقه بندی: بیانیه، 
برچسب ها: فاطمیه، طنز، چارچرخ، اعتراض،  
دنبالک ها: شور حسینی،  
[ دوشنبه 5 اردیبهشت 1390 ] [ 02:08 ] [ مهزیار خاکی ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ


طلبه هستم و طلبگی را راه سعادت میدانم که موجبات سعادت خود و سعادت خلق الله را فراهم می آورد، البته اگر فرصت را از دست ندهیم...

ایرانی، خوزستانی و ماهشهری هستم... و «حب الوطن» را «من الایمان» میدانم، چرا که حضرات معصومین علیهم السلام فرمودند...

چند سالی است که در مدینه ی فاضله ی قم، مشغول تحصیل هستم... و زندگی در قم را در آخر الزمان مفز از عذاب الهی میدانم... و البته رجوع به وطن را بعد از رسیده شدن لازم...

مدتهاست که وبلاگی زدم و حضور شما را در این کلبه ی حقیرانه خوش آمد میگویم و در خواست میکنم که هر مطلبی را که خوشتان آمد، نظر بگذارید و برای دیدن پاسخ بنده به نظرتان مجددا رجوع کنید...

حرف من اینه: من که قراره بمیرم، کاش یه طوری و یه جایی و یه زمانی بمیرم که در راه خدا و معصومین باشه... مثلا با شهادت از این دنیا برم، یا تو روضه ی ارباب بی کفنم جون بدم، یا وقت سحر برم... شایدم هر سه با هم...

این پست الکترونیک:
khakimahziyar@gmail.com

اینم شماره موبایلم:
09335766855 (فقط پیامک)

آی دی من در اینستاگرام:
mahziyar_khaki

* ارسال لینک وایمیل های تبلیغاتی، ممنوع!!!

آخرین مطالب
لیست آخرین مطالب
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب

  • دانلود فیلم
  • خرید vpn
  • ضایعات